اى كوثر مروت ! هر چند با حسين * سنگيندلى نمود فرات ستيزه كار
از بهر پاك كردن راه گناه خويش * امروز آمده است به مژگان اشكبار
از دور ، در مقام ادب ايستاده است * با جبههء پر از عرق شرم چون بهار
چون رحمت تو شامل ذرات عالم است * اين جرم را به روى عرقناك او ميار
رخصت بده كه از سر اخلاص تا به حشر * برگرد روضهء تو بگردد به اعتذار . . . « 1 »
و قصيدهء سوم ، در سوگ سالار شهيدان و شهداى كربلا عليهم السلام است كه با نقل آن ، حسن ختام اين مقال را رقم مىزنيم :
چون آسمان كند كمر كينه استوار * كشتىّ نوح بشكند از موجهء بِحار « 2 »
لعل حسين را ، كند از مهر خشكلب ! * تيغ يزيد را ، كند از كينه آبدار !
در چاه ، سرنگون فكند ماه مصر را * يعقوب را ، سفيد كند چشم انتظار
چون برگ كاه در نظر عقل شد سبك * هركس كه پشت داد به ديوار روزگار
خون شفق ز پنجهء خورشيد مىچكد * از بس گلوى تشنهلبان را دهد فشار
پور ابو تراب و ، جگر گوشهء رسول * طفلى كه بود گيسوى پيغمبرش مهار
روزى كه پا به دايرهء كربلا نهاد * بشنو چها كشيد ز چرخ ستم شعار :
از زخم تير بر بدن نازنين او * صد روزن از بهشت برين گشت آشكار
لعل لبى كه بوسهگه جبرئيل بود * بىآب شد ز سنگدلىهاى روزگار
رنگين ز خون شده است ز بىرويى سپهر * رويى كه مىگذاشت بر او مصطفى ، عذار
طفلى كه ناقة اللّهِ او بود مصطفى * خصم سياهدل ، شده بر سينهاش سوار !
عيسى ، در آسمان چهارم گرفت گوش * پيچيد بس كه نوحه درين نيلگون حصار
نتوان سپهر را به سرانگشت برگرفت * چون نيزه برگرفت سر آن بزرگوار ؟ !
در ماتم تو ، چرخ به سر كاه ريختهست * اين نيست كهكشان كه ز گردون شد آشكار
از بس كه طايران هوا ، خون گريستند * از ماتم تو ، روى زمين گشت لالهزار
خضر و مسيح را به نفس زنده مىكند * آنها كه در ركاب تو كردند جان ، نثار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 805 .
( 2 ) . جمع بحر ، درياها