زآن پس حسين حجت حق در ميان نهاد * منكر ز جهل ، تير حسد در كمان نهاد
حق ز اوليا ، مقام ذبيح اللهيش داد * در قبضهء مشيت خويشش عنان نهاد
حلقى كه بوسهگاه نبى بود ، ظلم عهد * شمشير زهر دادهء امت بر آن نهاد
ذبح عظيم « 1 » ، اشاره به قتل حسين بود * منت كه بر خليل خداى جهان نهاد
تعبير كرد از آن به بلاى مبين ، خليل * كاندوه كربلاى حسيناش به جان نهاد
گرچه به صدق وعده ، براهيم « 2 » را ستود * ليك از حسين ، شرط وفا در ميان نهاد
دادش مقام صبر و رضا تا شهيد شد * با نفس مطمئنه ، قدم در جهان نهاد
مىراند در بلا و محن ، نفس جاهدش * تا روح ، پاى بر زبر آسمان نهاد
شد حاصلش عذوبت روح از عذاب تن * جانش عزيز گشت چو تن در هوان « 3 » نهاد
حق ، مشهد حسين محل شهود ساخت * فردوس ، در مكاره « 4 » و رنج جهان نهاد
ابن زياد سگ به صلاح يزيد شوم * شمشير جور و كين به صف خاندان نهاد
شط فرات راند ز توفان كربلا * و آن گه سر حسين به خون روان نهاد « 5 »
دنيا كه عنف اهل ستم تار و مار كرد * سجاد حق ، على حسين آشكار كرد
در فكر تشنگان بيابان كربلا * مژگان ذو الفقار على ، آبدار كرد
گويى كه خون ديدهء اين قطب اوليا * با خون يحيى زكريا قرار كرد !
آن مرز و بوم ارض مقدس به خون سرشت * وين ، كوه و دشت مكه و يثرب نگار « 6 » كرد
آن ، اعتكاف مسجد اقصى نمود خوش * وين ، انزواى كنج حرم اختيار كرد
آن را ، نزار گشت تن از خرقهء خشن * وين را ، هراس خشيت حق تن نزار كرد
پوشيد دلق تقوى و نعلين اجتهاد * در طاعت خداى ، كمر استوار كرد
هامش
( 1 ) . در ديوان چاپى وى « رنج عظيم » آمده است .
( 2 ) . ابراهيم خليل ( ع )
( 3 ) . خوارى ، سستى و سبكى
( 4 ) . رنجها و سختىها
( 5 ) . اين بند و بند ديگر فاقد بيت رابط است .
( 6 ) . در ديوان چاپ او « به كار » آمده است .