با خود هزار گونه مشقت قرار داد * اول ، يكى : جدا شدن از صحبت حسين
او را به دست اهل مشقت گذاشتيد * كو حرمت پيمبر و ؟ كو حرمت حسين ؟
اى واى بر شما و به محرومى شما ! * افتد چو كار با نظر رحمت حسين
ديوان حشر ، چون شود و ، آورد بتول * پرخون ، به پاى عرش خدا كسوت حسين
حالى شود كه پرده ز قهر خدا فتد * وز بيم ، لرزه بر بدن انبيا فتد
يا حضرت رسول ! حسين تو مضطرست * او يك تنست و ، روى زمين پر ز لشكرست
يا حضرت رسول ! ببين بر حسين خويش * كز هرطرف كه مىنگرد تيغ و خنجرست
يا حضرت رسول ! ميان مخالفان * بر خاك و خون فتاده ز پشت تكاورست
يا مرتضى ! حسينِ تو از ضرب دشمنان * بنگر كه چون حسين تو بىيار و ياورست
هيهات ! تو كجايى و ؟ كو ذو الفقار تو ؟ * امروز دست و ضربت تو سخت درخورست
يا حضرت حسن ! ز جفاى ستمگران * جان بر لب برادر با جان برابرست
اى فاطمه ! يتيم تو خفتهست و ، بر سرش * نى ما درست و ، نى پدر و نى برادرست
زين العباد ، ماند و ، كشش همنفس نماند * در خيمه ، غير پردگيان هيچكس نماند
يارى نماند و ، كار ازين و از آن گذشت * آه مخدّرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتاى تعزيهداران اهل بيت * نى از مكان گذشته كه از لامكان گذشت
دست ستم ، قوى شد و بازوى كين گشاد * تيغ آن چنان براند كه از استخوان گذشت
يا شاه انس و جان ! تويى آن كز براى تو * از صد هزار جان و جهان ، مىتوان گذشت
اى من شهيد رشگ كسى كز وفاى تو * بنهاد پاى بر سر جان و ، ز جان گذشت
جانها ، فداى حرّ شهيد و عقيدهاش * كآزادهوار ، از سر جان در جهان گذشت
آن را كه رفت و سر به ره ذو الجناح باخت * اى پاى مزد بس كه به سوى جنان گذشت
( وحشى ) ! كسى چه دغدغه دارد ز حشر و نشر ؟ * كِش روز نشر ، با شهدا مىكند حشر « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 310 تا 312 .