طراز طرّه مشكين عنبر افشانش * خضاب كرد به خون خصم بيوفاى حسين
به جاى غاليه بر روى خاك خونآلود * كمند غاليه سيماى مشكساى حسين
ز حلق تشنه او رسته لالهء سيراب * ز خون كه موج زد از جانب قفاى حسين
قدر چو واقعه كربلا مشاهده كرد * ز چشم خون راند بر قضاى حسين
سپهر شيشه شامى پراشك ياقوتى * كه آب مىطلبد لعل جانفزاى حسين
نشسته بر سر خاكستر آفتاب مقيم * كبود پوش به سوگ از پىِ عزاى حسين
جمال روشن خورشيد را غبار گرفت * كه در غبار نهان شد مهِ لقاى حسين
به روز معركه چون پاى در ركاب آورد * سوار ابلق دوران نداشت پاى حسين
بسوخت شامى ملعون چو ديو از آتش نجم * ز برقِ صاعقه تيغ جانرباى حسين
در آن محل كه ز بيداد ، داد داده شود * سزاى خود ببرد خصم ناسزاى حسين
به روز واقعهاى ظالم خداناترس * بيا ببين كه چها كردهاى به جان حسين
خداى قاضى و پيغمبر از تو ناخشنود * چگونه مىدهى انصاف ماجراى حسين
حسين ، جان گرامى فداى امّت كرد * سزاست امّت اگر جان كند فداى حسين
به روز حشر ببينى به دست پيغمبر * كليد گنج شفاعت به خونبهاى حسين
حسين را تو ندانى خداى مىداند * كمال منزلت و عزّت و علاى حسين
نكاح مادر او زير سايه طوبى * ببست با پدرش در ازل خداى حسين
غبار گَرد مناهى به دامنش نرسيد * ز عصمت گهر پاكِ پارساى حسين
هزار سجده كند آفتاب اگر روزى * به آفتاب رسد سايه رداى حسين
فروغ مشعله آفتاب را چه محل ؟ * به پيش پرتو قنديل پرضياى حسين
سراييان سرا بوستان روضه خلد * كنيزكان حريم حرمسراى حسين
چو زايران حرم ، طايران سدرهنشين * طواف كرب و بلا كرده بر هواى حسين
نه از خطاست كه بر مشك ناب طعنه زند * غبار غاليهآميز خاك پاى حسين
هزار تُكمهء رومى بر اطلس شامى * قضا نهد كه بود ابرهء « 1 » قباى حسين
بدان اميد كه فيض عطاى او بنيد * سحاب قطرهزنان از پىِ سخاى حسين
هامش
( 1 ) . رويهء لباس مقابل آستر