تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
مىگفتم اتفاقا پسر اسماعيل ، شمس الدّين محمد حاضر بود و من نمىدانستم كه او حاضر است . چون حكايت بازگفتم شمس الدين محمد گفت : من پسر اسماعيلم و اين حكايت را از پدر خود شنيده‌ام و پدرم موضع آن جراحت را به ما مىنمود و اصلا اثرى از آن نبود و پدرم هر زمستان به بغداد مىآمد و در هر زمستانى چهل نوبت يا زياده به زيارت سامرّه مىرفت ، به اميد آنكه شايد بارى ديگر آن حالت بازيابد و آن جمال ببيند و هرگز ديگر آن آفتاب وصال از مطلع هجران طالع نشد . « 1 » و اين فقير را از شوق آن جمال هنگام كتابت اين حكايت ، اين غزل روى نمود :
در رهى ديدم مهى ، حيران آن ما هم هنوز * عمر رفت و من مقيم آن سر را هم هنوز
چون نسيم صبحگاهى بر من بىدل گذشت * من نسيم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
مىفزايد مهر او هر روز در خاطر مرا * گرچه من كاهيده‌ام از درد مىكاهم هنوز
گرچه آه آتشينم خرمن جان سوخته * مىرود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن ديدار ، غافل كرده از عالم مرا * تو نپندارى كه من از خويش آگاهم هنوز
انتظار شاه مهدى مىكشد عمرى امين * رفت عمر و در اميد طلعت شاهم هنوز
و امثال اين حكايات بسيار است و ارباب مكاشفات و اصحاب مشاهدات امثال اين بسيار روايت مىكنند و از مشاهدهء آن حضرت در وقت محفوظ شده‌اند . الها ، پروردگار ، حيّا ، قيّوما به حرمت جاه و جلال و عزت و كمال اين دوازده امام معصوم پاك كه ما را طلعت مبارك امام محمّد مهدى موعود نصيب فرما ، و از فيض
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ، ج 2 صص 493 - 497 .
وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 294 | فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى