السّيف الغاضب « 1 »
على رقبة كلّ مخالف معادى
آن حضرت شمشير برّنده است بر گردن هر مخالف كه دشمنىكننده باشد .
و اين اشارتست بدان كه آن حضرت همچو ساير ائمه مهديين گردن « دشمنان » « 2 » دين را به شمشير حجّت و برهان قطع مىفرموده . و مخالفان را به حكم الهى و قوّت امامت در ربقهء طاعت و انقياد در مىآورده . روايت كردهاند كه برادر آن حضرت كه بر سيرت و طريقهء آن حضرت و پدر آن نبوده با آن حضرت در مقام مخالفت و معادات بوده و دعوى امامت مىكرده . آن حضرت به حجّت و برهان او را الزام كرده قصد او را باطل گردانيده و آيات امامت و بيّنات وصايت بر او درست كرده چنانچه او را مجال مخالفت نمانده .
كهف الملهوفين فى النّوائب و العوادى
آن حضرت همچو غار پناه ضعيفان و عاجزان است ، در حوادث و نوائب روزگار كه بديشان عايد شود .
و اين اشارتست بدان كه آن حضرت ملاذ و ملجأ ضعيفان و فقيران بود ، و هر كس را اجابتى بود توسّل به دو مىنمود ، و آن حضرت او را پناه مىداد و راه نمايندهء حيرانان اوديهء فقر و ضرر بود ، در وقتى كه حوادث روزگار نوايب زمان ايشان را عاجز و پريشان مىساخته و دور چرخ بديشان بازمىگرديده ، صلوات الله عليهم اجمعين .
قاطع العطش من الأكباد الصّوادى
آن حضرت بازنشانندهء تشنگى است از جگرهاى تشنه .
و اين اشارتست به اخلاق و مكارم آن حضرت . چنانچه روايت كردهاند آن حضرت نسبت به محتاجان در غايت عطوفت و مهربانى بود و هر كس را بدان حضرت حاجتى و مقصدى بود آن حضرت با او به طريق ملاطفه و ترحّم زندگانى كردى . گويا همچو آب زلال تشنگى جگرهاى تشنه را به زلال مرحمت و افضال ساكن مىگردانيد . و اين در هر زمان از اخلاق ائمهء هدى بوده .
هامش
( 1 ) . در « غ » : الناصب .
( 2 ) . از « غ » افتاده .