او ؛ چنانچه روايت كردهاند كه آن حضرت در عطا و بخشش سرآمد روزگار بود تا به غايتى كه او را جواد لقب كردهاند . بحر از عطاى او قطره و باران از كرم او بهره داشت .
پناه ضعيفان بود در وقت حاجات و ملاذ سائلان در عطيّات .
مانح العطايا و الأوفاد لعامّة العباد
آن حضرت بخشنده عطيهها و بخششهاست ، از براى عامّه بندگان خداى تعالى .
و اين اشارتست به عموم عطاى آن حضرت ، چنانچه روايت كردهاند كه هرگز آستانهء آن حضرت از سائلان و حاجت خواهان خالى نبودى ؛ و آن حضرت بر روى عامّهء خلايق ابواب عطا و كرم برگشودى و هيچ آفريده از درگاه احسان او محروم بازنگشتى و از عرب و عجم مردمان بر كنار خوان او آمدندى .
ماحى الغواية و العناد ، قامع أرباب البغى و الفساد
آن حضرت محو كنندهء گمراهى و عناد است و بركننده خداوندان ظلم و فساد است .
و اين اشارتست بدان كه آن حضرت ارباب بغى و فساد و اصحاب غوايت و عناد را به حجّتهاى واضحه و براهين ساطعه قلع و قمع مىفرموده . روايت كردهاند كه چون مأمون خليفه ، آن حضرت را داماد خود ساخت ، هميشه آن حضرت را در مجلس خود حاضر ساختى و طوايف ارباب مذاهب مختلفه كه در مجلس مأمون حاضر شدندى ، و در حقايق اعتقادات و مشكلات علوم بحث كردندى ، آن حضرت ايشان را الزام كردى و حجّتهاى ايشان را قلع و قمع كردى و جميع طوايف از آن حضرت استفاده كردندى و در حجّت و برهان بر همه فايق آمدى مأمون در تعظيم و توقير آن حضرت دقيقهاى فرو گذاشت نكردى . روايت كردهاند كه نوبتى دختر مأمون نزد او آمد و از حضرت امام شكايت كرد كه او رعايت خاطر من نمىكند و كنيزان را بر من گزيده ، مأمون با دختر گفت كه تو راضى نيستى كه من تو را تزويج كردم به بهترين خلايق از روى حسب و نسب ؟ و حق تعالى كنيزان را بر او حلال كرده و او را در اختيار ايشان ، اختيار است . « 1 »
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ، ج 2 ص 358 .