پس عبد المطلب آن امين را بخواند كه قداح مىزد . جمله به او داد و گفت :
به آهستگى بزن تعجيل مكن . و او عبد اللّه را از جملهء فرزندان دوستتر مىداشت ، نميدانست كه قرعهء عبد اللّه بيرون آيد . چون قداح در دست امين بود عبد المطلب مىگفت :
شعر
يا رب بح ولدى من قدحى * انا اخاف ان يكون قدحى
ان كان عبد اللّه نذرا لذبح * ارضيت ربى فيه عند المنح
لان ربى غاية للمدح
پس قرعه بزد ، قرعهء عبد اللّه بيرون آمد . عبد المطلب او را بگرفت و كارد در دست داشت و اين رجز مىگفت :
شعر
عاهدت ربى و انا موف نذره * و اللّه لا يقدر شيئا قدره
هذا بنى قد اريد نحره * فان يؤخره فاقبل عذره
و اصرف الموسا به و حذره
پس او را بياورد بدان موضع كه قريش قربان كردندى ، ابو طالب برجست و او برادر عبد اللّه ، هم مادر و هم پدر ، دست عبد المطلب بگرفت و ابو طالب در آن حال اين رجز مىگفت :
شعر
كلا و رب البيت ذى الانصاب * و رب ما اصصن ( ؟ ) من ركاب
كل قريب الدار او مشاب * يزرن بيت اللّه ذى الحجاب
ما ذبح عبد اللّه بالتلعاب [ 578 پ ] * من بين رهط عصمة الشباب
اغر بين البيض من كلاب * و بين مخزوم ذوى الاحباب
اهل الجياد القب و القتاب * يا شيب ان الذبح ذو عقاب
ان لنا ان جرت فى الخطاب * احوال صدق كاسود الغاب
ان يسلموه الدهر للعذاب