بيرون آورد ، قوم گفتند : اى عبد المطلب زمزم از آن تست ، اما اين مال مشترك باشد و دو از آن شما و دو از آن من . هر چه قرعهء وى بر آن افتد از آن وى باشد .
گفتند : به انصاف گفتى . دو قدح زرد از بهر كعبه بنهادند ، و دو سياه از بهر عبد المطلب ، و دو اسفيد از آن قريش . بعد از آن قداح نزد هبل بنهادند . عبد المطلب برخاست و دعاء كرد :
اللهم انت الملك المحمود و انت المبدئ المعيد و ممسك الراسية الجلمود ، من عندك الطارق و التليد ، ان شئت الهمت لما تريد من موضع الحلية و الحديد ، آنگه صاحب قداح قرعه بزد ، صورتهاى آهو زرين به كعبه افتاد و شمشيرها به عبد المطلب و زرها به قريش . و گويند اين صورتها ، در اول حليت كعبه بود . و به روايتى ديگر صورتهاى زر به كعبه افتاد و شمشيرها و زرها به عبد المطلب . و قريش را هيچ نبود ، عبد المطلب شمشير به در كعبه بياويخت و يك صورت زير بر بام كعبه فرو برد و يكى در اندرون كعبه بنهاد . و زمزم ظاهر شد و سقايهء حاج بود .
و مسافر ابن ابى عمرو بن [ 578 ر ] امية بن عبد شمس در آن قدح عبد المطلب [ گفته ] است : ميان ما و تو .
عبد المطلب گفت : قرعه زنيم برين مال ، اگر قرعه به شما افتد از آن شما ، و اگر به من افتد از آن من . گفتند : چگونه كنيم ؟ گفت دو قرعه از آن كعبه .
مىگويد :
شعر
فاى مناقب الخير ان لم يشدد بها عضدا * لم يسق الحجيج و ينحر المذلاقة الرفدا .
و زمزم من ارومته و يملأ عين من حسدا .
اين حافظ ابو موسى در طوالات ياد كرده است و اين معنى دليل مىكند بر اسلام عبد المطلب و آنكه او از اوصياء بود و محدثان .
واقدى در كتاب مبعث و مغازى گويد : عبد المطلب نذر كرد هر آنگاه كه او را ده پسر باشد يكى را قربان كند خداى را و شكرانهء آن را كه خداى تعالى