و عايشه . . .
كمان اسماعيل 17
لواى نزار 17
محراز 17 ( پناهگاهى محكم )
مخرقه 179 ( - مخرق : دشت و بيابان )
مصافقه 198 و 200 ( دست بهم زدن ، پايان پيمان ، و علامت آنكه بگويند با هم حسابى نداريم )
مفاتيح الكعبه 17 ( كليدهاى كعبه )
متعهء حج و متعهء زنان 318 ( همان دو سنت رسول عليه السلام كه عمر حرام كرد )
مماليك ( جمع مملوك : بندگان )
ابر بگشود ( ص 106 ) ( - آسمان صاف شد )
از خود رفت 224 ( به ضعف فراوان افتاد )
استخوان اوره اشتر 99 ( استخوان ساق شتر )
امروزينه 200 ( - در اين زمان )
با خود آمد 20 ( - به خود آمد ، سر حال آمد )
بازدوسيد 169 ( دوسيدن - دوسانيدن ، دفسانيدن ، خود را به كسى وابستن و چسباندن - بازدوسيدن : دوباره برقص خود را چسباندن ، رقصانيدن )
بجسبد 394 ( بچربد )
بدر آمدن 34 ( وارد شدن )
بر سخت 696 ( شمردن ، سنجيدن ، بر سختن )
بينبارند 178 ( انباشته كنند ، پر كنند )
پا بازگرفتن 609
پشماگند رحل 346 ( جل پشمى زير پالان )
تريد ( - ثريد ، هشم الثريد 17 ) : خيس كردن نان در آبگوشت
جامه افشاندن 296 ( لباس تكاندن )
چاشتگاه 290 ( چاشت صبح ) چاشتى
چبش 453 ( - كبش 12 : قوچ )
چرگن 18 ( - چركين ، چركآلود )
خوار 20 بضم خاء ( بانگ گاو )
دلدل 178 ( لقب چهارپاى پيغمبر و على )
در مىبستند 453 ( بن آستين در مىبستند و آستين پر مىكردند )
در نوك 464 ( بالش )
ديك 738 ( - دى ، ديروز )
رخت 74 ( بستر ، پوشاك )
روغن بتابانيدند 288 ( تابانيدن ، داغ كردن )
ريزيده 816
زينت بر خود راست كرد ، ( آماده كرد ، آرايشى به خود بست )
سلاطين قاهر و ظالم ( 180 - 181 )
شرف 73 ( جمع شرفه : بالكن ، سور ، برج )
شرفات 74 ( كنگرهها )
صحن 453 ( قدح بزرگ ، بشقاب گود )
صفيح 6 ( آسمان )
ضفير 18 ( دستهموى بافته )
غمان 288 ( جمع غم ، اندوه )
قبضهاى اسفيد 6 ( مشتى خاك سفيد )
فيج 836 ( پيك )
كرش 225 ( گروه بچهها - دسته )
كلند 44 ( - كلنگ )
گرس 451 و 652 ( - گرسن ، گرسنه )
گوى بكند 45 ( گودى ، چالهاى بكند )
نزد رخت خود شد 74
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة مقدمه 36
مساهمون: محمد بن حسين رازي
صمقدمه ٣٦