اعطيك من كل سوام عشرا * او مائة ادما و اخرى حمرا
فاللّه من مالى موفى نذرا * عفوا و لم تشمت عيونا خزرا
بالواضح الوجه المغشى بدرا * فالحمد للّه الاجل شكرا
اعطانى البيض بنى زهرا * ثم كفانى الامور امرا
قد كان اشجانى و هد ظهرا * فلست و البيت المغطى سترا
و البيت و الركن المحاذى الحجرا * مبنية نعمة ربى كفرا
ما دمت حيا و ازور القبرا
بعد از آن اشتران را بكشتند ، و آن صد اشتر بود از بهترين اشتران عبد المطلب به فداى عبد اللّه ، و همچنان در مواضع نحر بگذاشتند تا هركه مىخواست بر مىگرفت . و چندى در كوههاى مكه بگشتند و پاره پاره مىكردند تا وحوش و طيور و سباع بخورند .
پس خداى تعالى حكم كرد كه ديت مردان آزاد مسلمان صد اشتر باشد موافق فعل عبد المطلب .
بدان كه اين بيتها جمله دليلى مىكند بر ايمان عبد المطلب ، رضى اللّه عنه . و بر آنكه او از اوصياء بوده و محدثان . و دليل اول آنكه در قطعهء اول مىگويد : « حفرتها بالوحى لا توهما » چاه زمزم به وحى بركندم ، يعنى به الهام خداى تعالى ، نه به وهم . و كافر چون به انبياء ايمان ندارد او بت پرستد ، به وحى و الهام چگونه ايمان دارد . دليل بر آنكه اين الهام از خداى تعالى مىدانست كه در اول بيتها مىگويد : الحمد للّه على ما انعمنا ، حمد و سپاس خداى را كه اين انعام با من كرد و مرا الهام داد در كندن چاه زمزم . و در بيت آخرين مىگويد :
فلست و اللّه اريد المأثما . * فى النذر او اهريق للّه دما .
من بدين نذر نه بزه مىخواهم ، يعنى نه نذر معصيت است تا بزهكار شوم ، بل خاص از براى خداى تعالى مىخواهم كه خونى بريزم
و در قطعهاى مىگويد :