لا يحلّ الصّدقة لغنىّ ، و لا لذى مرّة قوىّ [ صدقه گرفتن بر غنى روا نيست و نيز براى آنكه طبعى نيرومند دارد ] .
لا يستقيم ايمان عبد حتّى يستقيم قلبه [ ايمان بنده به استقامت نيايد تا قلب وى به استقامت گرايد ] .
و لا يستقيم قلبه حتّى يستقيم لسانه : استوار نشود قلب با يقين تا زبان به راستى استوار نگردد .
لا تقوم السّاعة حتّى يقلّ الرّجال ، و تكثر النّساء [ قيامت به پا نشود تا وقتى مردان كم و زنان بسيار شوند ] .
لا خير في صحبة من لا يرى لك من الحقّ ، مثل ما ترى له [ در مصاحبت كسى كه حقى براى او قائلى و نظير آن را براى تو قائل نيست خيرى نيست ] .
لا يذهب حبيبتا عبد فيصبر و يحتسب إلّا دخل الجنّة . چون بنده از هر دو چشم نابينا شود ، پس در راه خدا شكيبائى كند به پاداش كردار بهشت يابد .
لا تزال نفس الرّجل معلّقة بدينه حتّى يقضى عنه [ جان مرد ( پس از مرگ ) پيوسته به قرض وى آويخته است تا قرض وى ادا شود ] .
لا يزال العبد فى الصّلاة ما انتظر الصّلاة [ بنده مادام كه منتظر نماز است در حال نماز است ] .
لا تظهر الشّماتة لاخيك فيعافيه اللّه و يبتليك : برادر دينى خود را شماتت مكن ؛ زيرا كه خداوند جرم او را معفو مىدارد ، و تو را بدين گناه كيفر مىكند .
لا تسبّوا الدّهر فإن اللّه هو الدّهر [ روزگار را دشنام مدهيد كه خدا همو روزگار است ] .
لا تسبّوا الأموات فتؤذوا الأحياء . بد مگوئيد مردگان را كه بازماندگان او آزرده گردند .
لا تسبّوا الأموات ، فإنّهم انضوا إلى ما قدموا [ مردگان را دشنام مدهيد كه آنها به اعمالى كه از پيش فرستادهاند رسيدهاند ] .
لا يردّ الرّجل هديّة أخيه ، فإن وجد فيكافيه [ هيچ كس نبايد هديه برادرش را رد كند اگر توانست عوض آن دهد ] .
لا تمسح يدك بثوب من لم تكسه . مسح مكن جامهء كسى را كه تو او را ندادهاى .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 2252
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٢٢٥٢