تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1965

مساهمون:

ص١٩٦٥
و از طبقهء ثالثه به شمار مىرود ؛ و از شمار مخضرميين است كه ادراك جاهليّت نمود و هم تشريف اسلام يافته ، مردى شجاع و جواد بوده ، و از فنون شاعرى در تذكرهء ايّام عرب ، و ذكر مراثى از اقران خود قصب السّبق ربوده و ما بعضى از قصّه‌هاى او را در نزد نعمان بن منذر و مناظره « 1 » و مهاجاة « 2 » او را با ربيع بن زياد - در جلد دويم از كتاب اول مرقوم داشتيم ، - و همچنان ذكر اسلام او از اين پيش رقم شد . گويند : وقتى لبيد سفر كوفه كرد هنگامى كه وليد بن عقبه امارت كوفه داشت و لبيد را دو قدح بزرگ بود كه هر صبح و شام قوم خود را در مسجد بدان طعام مىخورانيد ، يك روز وليد بن عقبه در فراز منبر چشمش بر دخانى بزرگ افتاد كه همى ساطع مىگشت ، گفت : خداوند رحمت كند آن كس را كه اعانت لبيد كند ، چه اين دود از مطبخ جود اوست . و از منبر به زير آمد و صد ( 100 ) شتر به نزديك لبيد هديه كرد ، و اين شعر انشاد كرده بفرستاد :
ارى الجزّار يشحذ شفرتيه * اذا هبّت رياح ابى عقيل
اغرّ الوجه ابيض عامرى * طويل الباع كالسّيف الصّقيل
وفى ابن الجعفرىّ بحلفتيه * على العلّات و المال القليل
بنحر الكوم اذ سحبت عليه * ذيول صبا تجاوب بالاصيل
چون اين شعر و شتر به لبيد آوردند ، دختر خويش را طلب داشت و فرمود اشعار وليد بن عقبه را پاسخ بگوى ، چه شكر نعمت او بر ما فرض آمده . اين شعر را دختر لبيد انشاد كرد :
اذا هبّت ريّاح ابى عقيل * دعونا عند هبّتها الوليدا
اشمّ الانف « 3 » اصيد عبشمىّ « 4 » * اعان على مروّته لبيدا
بامثال الهضاب كانّ ركبا * عليها من بنى حام قعودا
ابا وهب « 5 » جزاك اللّه خيرا * نحرناها و اطعمنا الثّريدا
فعد انّ الكريم له معاد * و ظنّى بابن ارتوى ان يعودا
هامش
( 1 ) . مناظره : مجادله و مباحثه . ( 2 ) . مهاجاة مفاعلهء از هجا به هجو : يكديگر را هجو كردن . ( 3 ) . اشمّ الانف : كنايا از بزرگى و تبختر است ( 4 ) . عبشمى : منسوب به عبد شمس را گويند . ( 5 ) . ابو وهب : كنيت وليد بن عقبه است .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1965 | لسان الملك سپهر