مقدارى گوشت به دو داد ، چون دندان بر او نهاد ياد از شهادت جعفر كرد از دهن بيفكند و گفت : اى نفس پس از جعفر هنوز زنده باشى ؟ ! و علم بگرفت و به جنگ درآمد هنوز نفس او را كاره مىداشت و متردد مىساخت . پس نخستين به قوت ايمان جهاد اكبر كرد و بر نفس غلبه جست و اين شعر بگفت :
اقسمت يا نفس لتنزلنّه * طائعة او لا لتكرهنّه « 1 »
مالى اراك تكرهين الجنّة * اذ اجلب النّاس و شدّوا الرّنّه
قد طال ما قد كنت مطمئنّه * هل انت الّا نطفة فى شنّه « 2 »
و به ميدان ستيز و آويز درآمد و كافران بر وى حمله كردند و ميدان جنگ از گرد تارى گشت . در تنگناى آن داروگير زخمى بر انگشت عبد اللّه آمد چنان كه آويخته گشت .
عبد اللّه از اسب به زير آمد و آن انگشت را به زير پا نهاده بكشيد تا جدا گشت و اين بيت بگفت :
هل انت الّا اصبع دميت * و فى سبيل اللّه ما لقيت « 3 »
آنگاه گفت : اى نفس ، زن را طلاق گفتم و غلامان را آزاد كردم و باغ و بوستان را به رسول خداى بخشيدم . اكنون در اين جهان هيچ ندارى . چرا از شهادت گريزانى ؟ ! و دل بر كشته شدن نهاد و آهنگ جهاد كرد و اين رجز بخواند :
يا نفس الّا تقتلى تموتى * هذا حمام الموت قد صليت
و ما تمنّيت فقد اعطيت * ان تفعلى فعلهما هديت
و ان تأخرت فقد شقيت « 4 »
و از اسب به زير آمد و دست به قتال گشود ، همى رزم بداد تا شهيد شد .
هامش
( 1 ) . چاپ سنگى : طوعا و الّا سوف تكرهنّه .
( 2 ) . اى جان من ، سوگند خوردم كه بايد به پهنه كارزار درآيى ، بايد كه فرمانبر باشى و گرنه تو را ناگزير گردانم . اگر مردم شور به پا كنند و تازش آورند و فرياد بركشند ، تو را چه مىشود كه مىبينم از بهشت روى گردانى . بسى به درازا كشيد روزگارى كه آرام بودى ، آيا تو جز آبمايهاى در زهدان باشى .
( 3 ) . مگر بيش از اين است كه تو انگشتى مىباشى كه در راه خدا خونآلود گشتهاى .
( 4 ) . اى نفس مرگ در رسيد و اگر كشته نشوى ، خواهى مرد اين فرمان مرگ است كه گرفتار آن گشتهاى و آنچه آرزو داشتى بدان رسيدى و اگر كار آن دو جانباز بكنى ، به راه راست رهنمون شدهاى و اگر تأخير كنى بدبخت مىشوى .