مركب خويش به زير آمد و نماز بگزاشت و از خداوند مسئلت كرد كه به شرف شهادت فايز گردد و فراوان زارى و ضراعت نمود . آنگاه با زيد گفت : همانا خداوند مسئول مرا قرين اجابت و دولت شهادت نصيبهء من گشت و برخاسته با لشكريان طىّ مسافت همىكرد تا راه به موته نزديك افتاد .
از آن سوى خبر به شرحبيل بردند كه اينك لشكر اسلام در مىرسد . شرحبيل را چون لشكرى در خور جنگ حاضر در كار نبود بيمناك شد و چندانكه توانست مردان جنگى از هر جانب طلب نمود و سپاهى آراسته كرد .
اين ببود تا مسلمانان اراضى وادى القرى را لشكرگاه كردند ، اين هنگام شرحبيل برادر خود سدوس را با پنجاه ( 50 ) كس گسيل داشت و فرمان كرد كه تاختن مىكن و خبرى از مسلمانان بازميده . سدوس راه برگرفت و به كنار لشكرگاه مسلمين عبور انداخت . مسلمانان آن جماعت را نگران شدند و بر ايشان تاختند و جنگ درانداختند . در ميان گيرودار سدوس عرضهء دمار گشت و جماعتى از مردمش هزيمت شده اين خبر به شرحبيل بردند .
از اين قصّه شرحبيل را هول و هراس بگرفت و او را حصنى استوار بود ، پس در ميان قلعه متحصّن گشت و او را برادر ديگر بود . فرمان كرد تا به درگاه قيصر شتاب گرفت و او را از چنين خطبى عظيم آگهى فرستاد . هراقليوس كه اين وقت فرمانگذار ممالك روم بود ، به دفع اين حادثه لشكرى بزرگ نامزد كرد تا به قدم عجل و شتاب به نزد شرحبيل شدند و از مشارف « 1 » شام نيز گروهى گرد آمدند و از قبايل عرب مانند لخم و جذام و بلّى و قضاعه مردان جنگ فراهم شدند . بالجمله لشكر شرحبيل از صد هزار ( 100000 ) مرد افزون آمد .
از اين سوى چون مسلمين اين بشنيدند در منزل معان « 2 » شورى افكندند و گفتند :
ما نيز صورت حال را به عرض رسول خداى مىرسانيم و انتظار فرمان مىبريم .
عبد اللّه بن رواحه گفت :
اى مردم چيزى را مكروه مىشماريد كه در طلب آن بيرون شدهايد ؛ زيرا كه ما همه شهادت مىانديشيم و ما هرگز به بسيارى
هامش
( 1 ) . مشارف ، جمع مشرف : قريههائى است نزديك حوران
( 2 ) . معان : شهرى است در اطراف بلقاء و اكنون خرابهاى بيش نيست .