تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1185

مساهمون:

ص١١٨٥

رزم عنتر خيبرى

ديگر ابو البائت عنتر خيبرى مردى دلاور و تناور بود و در ميان ابطال رجال ، به شجاعت و جلادت شناختگى داشت . وى نيز على را از بهر مبارزت طلب كرد و گروهى از يهودان را از پس پشت بازداشته و به ميدان درآمد و اين رجز برخواند :
انا ابو البائت و اسمى عنتر * شاكى السّلاح و بلادى خيبر
اشجع مفضال هزبر ازور * جهم عبوس بارز ممرّر
عند اللّيوث لليوث قسور
على عليه السّلام آن جماعت را مخاطب داشت و فرمود :
هذا لكم معاشر الاحزاب * من فالق الهامات و الرّقاب
فاستعجلوا للطّعن و الضّراب * و استبسلوا للموت و المآب
صيّركم سيفى الى العذاب * بعون ربّى الواحد الوهّاب « 1 »
و بر عنتر درآمد و مبارزت آغازيد و زمانى دير برنگذشت كه عنتر را در خون خويش آغشته ساخت و اين شعر بگفت :
أنا علىّ البطل المظفّر * غشمشم القلب بذاك أذكر
و فى يمينى للّقاء أخضر * يلمع من حافة برق يزهر
للطّعن و الضّرب الشّديد محضر * مع النّبىّ الطّاهر المطهّر
اختاره اللّه العلىّ الاكبر * اليوم أرضيه و يخزى عنتر « 2 »
هامش
( 1 ) . اين شمشير براى شماست ، اى جماعت‌هاى گروهها ، از شكافندهء تاركها و گردنها . پس بشتابيد براى نيزه زدن و شمشير زدن ، و اندازيد خود را در ورطهء حرب براى مرگ و جاى بازگشتن از آخرت . گردانيد شما را شمشير من به عذاب ، به يارى پروردگار من ، واحد بخشنده .اين تيغ چو ابرست و سر خصم چو ميغ * آبى كه به حلق دشمنان است دريغاى مردم بد نفس كه بدخواه منيد * آئيد و زنيد خويشتن را بر تيغ( 2 ) . من علىّام ، دلير ظفر دادهء دلير دل كه به آن ياد كرده مىشوم و در دست راست من است براى حرب آب صافى كه مىدرخشد از كنارهء او برقى كه روشن مىشود . من براى نيزه زدن و زدن تيغ سخت حاضر گردانيده شده‌ام ، با پيغمبر پاك پاك كرده ، برگزيد او را خداى بزرگ بزرگتر ، امروز خشنود مىكند او را و خوارى كند عنتر راكسى نيست كه تاب قهر من مىآرد * دشمن همه عجز بهر من مىآرد-
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1185 | لسان الملك سپهر