تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1287

مساهمون:

ص١٢٨٧
جمله هبل را بزرگتر داشت و قدمهاى اين بتان به نيروى رصاص « 1 » در زمين سخت محكم بود و استوارى تمام داشت ، اما رسول خداى بر اين بتان عبور مىفرمود و با آن چوب يا ضلقى كه در دست مبارك داشت با هر يك از بتان اشارت مىفرمود ، يا براى تحقير گوشهء كمان در چشم ايشان مىخلانيد ؛ و مىگفت :
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
« 2 »
وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ
« 3 » و آن بتان بدان اشارت يا مس چوب به روى در مىافتادند و اگر به روى بتان اشارت مىفرمود بر پشت مىافتادند .

برآمدن على بر دوش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله براى شكستن اصنام

چند بت بزرگ را بر فراز جدران نصب كرده بودند كه از بهر فرود كردن دسترس نبود . امير المؤمنين عرض كرد : يا رسول اللّه پاى بر كتف من بگذار و اين بتان را به زير افكن . رسول خداى فرمود : تو پاى بر كتف من نه كه حمل ثقل نبوّت نتوانى داد ، على عليه السّلام پاى بر كتف پيغمبر نهاد و آن بتان را گرفته به زير افكند ، پيغمبر فرمود : يا على خويشتن را چگونه مىدانى ؟ عرض كرد : به تمامت حجب مكشوف افتاد ، گوئى سر من به ساق عرش رسيده و به هرچه دست فرابرم به دست كنم . پيغمبر فرمود : خوشا حال تو كه كار حق همىكنى و خوشا حال من كه بار حق همىكشم . و به روايتى فرمود : بدانچه خواستى دست يافتى ؟ على عرض كرد : آرى ، سوگند بدان خداى كه تو را به راستى فرستاد چنان مىدانم كه اگر خواهم دست بر آسمان برم . پس بتان را به زمين انداخت و خورد و در هم شكست و به رعايت ادب خود را از ميزاب « 4 » كعبه به زير انداخت و چون به زمين آمد تبسمى كرد ، پيغمبر سبب خنده را پرسش فرمود ؟ عرض كرد : از جائى بلند خود را در افكندم و آسيبى نديدم .
هامش
( 1 ) . رصاص : ارزيز ، سرب ( س ) . ( 2 ) . سورهء اسرا ، آيه 81 : و بگو : حق آمد و باطل از ميان رفت كه باطل نابود شدنى است . ( 3 ) . سورهء سبا ، آيه 49 : و باطل نه چيزى آورد و نه سامان خواهد گرفت . ( 4 ) . ميزاب : به معنى ناودان