شهدت به و قومى صدّ قوه * فقلتم ما نجيب و ما نشاء
و جبريل امين اللّه فينا * و روح القدس ليس له كفاء
فامّا تثقفنّ بنى لؤىّ * جذيمة انّ قتلهم شفاء
اولئك معشر نصروا علينا * ففى اظفارنا منهم دماء
و حلف الحارث بن ابى ضرار * و حلف قريظة منّا برآء
لسانى صارم لا عيب فيه * و بحرى لا تكدّره الدّلاء « 1 »
چون اسيد بن حضير اين شعر قرائت كرد ، رسول خداى تبسّمى فرمود ، آنگاه سپاه آراسته را از كران تا كران نظاره كرد ؛ و هنگام وحدت و هجرت خويش را از مكه فرا ياد آورد و پيشانى مبارك را بر فراز پالان شتر نهاده سجده شكر بگزاشت ، چه آن هنگام كه رسول خداى به زحمت كافران ، دل بر هجرت نهاد و طريق مدينه پيش داشت چون لختى راه بپيمود روى با مكه كرد و فرمود : اللّه يعلم أنّنى أحبّك و لو لا أنّ أهلك أخرجونى عنك لما أثرت عليك بلدا و لا ابتغيت بك بدلا و انّى لمغتمّ على مفارقتك . مىفرمايد : خداى مىداند ترا دوست مىدارم اگر مردم تو مرا بيرون شدن نمىفرمودند هيچ شهرى را بر تو نمىگزيدم و به دل نمىگرفتم و از دورى تو سخت غمندهام .
اين هنگام جبرئيل فرود شد و گفت : يا محمّد العلىّ الاعلى يقرأ عليك السّلام يقول سنردّك الى هذا البلد ظافرا غانما سالما قادرا قاهرا . عرض كرد : خداوند ترا سلام مىرساند و مىفرمايد : زود باشد كه تو را به سوى اين مكه مراجعت دهم ، بدانسان كه ظفرمند باشى و به قهر و غلبه اين بلد را بگشائى و غنايم فراوان بدست كنى و اين آيت مبارك را نيز بر پيغمبر قرائت كرد :
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ .
« 2 » يعنى : آن كس كه واجب گردانيده است بر تو رسانيدن قرآن را البته ترا بازگرداننده است به سوى محل بازگشت تو ، يعنى مكه .
مع القصه اين هنگام كه به حكم وعده خداوند مكه را بر پيغمبر گشاده داشت و
هامش
( 1 ) . قصيدهء فوق در ديوان حسان بن ثابت سى و دو ( 32 ) بيت است و بيست و پنج و بيت آن در مطلع آمده و هفت ( 7 ) بيت آن با مطلع : الا ابلغ ابا سفيان عنّى در ص 1272 همين چاپ مندرج است . حسان اين قصيده را قبل از فتح مكه در پاسخ هجويه ابو سفيان بن حارث سروده است .
( 2 ) . سورهء قصص ، آيه 85 .