بىهوش گشت .
ابو جهل گفت : بيم مداريد و بيهوشى او را از كرامت محمّد و هيبت على ندانيد همانا صفراى مزاجش از غضب در غليان « 1 » آمد و حالش بگرديد ، پس او را با خويش آورده از سراى پيغمبر بيرون شدند ، تا فحص « 2 » حال آن حضرت نمايند . و اين شعرها على عليه السّلام بدين وقت فرمود :
وقيت بنفسى خير من وطئ الحصى * و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر
رسول إله خاف أن يمكروا به * فنجّاه ذو الطّول الاله من المكر
فبات رسول اللّه فى الغار آمنا * موقّى و فى حفظ الاله و فى ستر
أقام ثلثا ثمّ زمّت قلائص * قلائص تفرين الحصى أينما تفرى
و بتّ أراعيهم و ما يثبتوننى * فقد وطّنت نفسى على القتل و الاسر
أردت به نصر الاله تبتّلا * و أضمرته حتّى أوسّد فى قبرى « 3 »
درآمدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به خانهء ابو بكر
عايشه گويد : در سراى خويش بودم ، ناگاه در گرمگاه « 4 » روز ، گويندهاى گفت :
اينك رسول خداى طيلسان « 5 » بر سر مبارك انداخته درمىرسد . و رسم نبود ، در چنان وقت پيغمبر به خانهء ما آيد . ابو بكر گفت : امرى عظيم روى داده كه آن حضرت راه بدين جا آورده . در اين وقت پيغمبر از راه برسيد و فرمود : خانه را از بيگانه پرداخته
هامش
( 1 ) . غليان : جوشش
( 2 ) . فحص : جستجو
( 3 ) . با جان خود بهترين كسى را كه پاى بر سنگريزه نهاده و گرد كعبه و حجر الاسود گشته است ، نگهدارى كردم . فرستاده خدا ترسيد كه با او مكر كنند ( پس از خانه خود خارج شد و ) خداوند بخشنده او را از مكر نجات بخشيد . پس فرستاد خدا ، ايمن و مصون و در نگهدارى خدا ، در غار شب را به روز آورد . سه روز در غار ايستاد و سپس شترهاى جوانى كه سنگريزهها را مىشكافتند براى او بسته شدند . شب را به سر بردم در حالى كه مراقب آنها بودم و نفس من بر كشتن و اسير شدن آماده شده بود . در اين كار ، يارى خدا را از روى اخلاص قصد داشتم و تا هنگامى كه در گورم گذارند در دل خواهم داشت .
( 4 ) . گرمگاه : هنگام ظهر
( 5 ) . طيلسان : عبا و رولباسى