آنگاه ديگرباره ابو جهل آغاز سخن كرد و گفت :
مرا در خاطر آن است كه از هر قبيله مردى دلاور گزيده كنيم ، و به دست هر يك شمشيرى برنده دهيم ، تا متّفقا با شمشيرهاى كشيده بر او تازند و مجتمعا خون او ريزند ، در اين وقت خون او در ميان قبايل پهن و پراكنده شود ؛ و بنو عبد مناف را قوت مقاومت نبود كه با تمام قبايل مقاتلت كند ، به ضرورت ، كار بر ديت افتد . پس ديت او بدهيم و از غم او برهيم .
پير نجدى اين راى را بستود و در تحسين و تبجيل « 1 » اين سخن مبالغت نمود . پس جمله دل بر اين نهادند و از مجلس بيرون شده به اعداد « 2 » اين مهم پرداختند ، و خداى پيغمبر خويش را بدين آيت آگهى فرستاد :
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
« 3 » و قوله عزّ و جلّ :
أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ
« 4 » .
بالجمله جبرئيل عليه السّلام بعد از كشف انديشهء اشرار فرمان آورد كه : « انّ اللّه يأمرك بالهجرة » يك امشب از جامه خواب خويش بر كناره باش و فردا ساز و برگ هجرت راست كرده ، به جانب مدينه سفر كن .
اما چون آفتاب بنشست ، كفار قريش بدانسان كه سخن نهاده بودند ، ساختگى كرده ، سلاح جنگ درپوشيدند و به اطراف خانهء آن حضرت آمده كمين نهادند ، از بهر آنكه نيمشب چون پيغمبر خداى را خواب گران كند ، بر وى تازند و كار خويش بسازند .
خفتن على عليه السّلام در جاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله
رسول خداى كه ضمير ايشان بر حضرتش مكشوف بود ، على مرتضى عليه السّلام را فرمود :
هامش
( 1 ) . تبجيل : بزرگ داشتن
( 2 ) . اعداد : آماده كردن
( 3 ) . انفال ، 30 : آنگاه كه كافران بدسگالى مىكردند كه تو را به زندان بيندازند يا بكشند و يا بيرونت كنند ، آنان مكر ورزيدند و خدا هم مكر ورزيد و خدا بهترين مكرانديشان است .
( 4 ) . طور ، 30 : انتظار بكشيد كه من هم انتظار مىكشم .