نظم كشور و شمار دبيران و آوانگاران « 1 » ، و بازپرس كردار عمّال و باجگزاران و رفاه حال رعيّت و رواج كالاى اهل حرفت و دادرسى مظلومان و ملهوفان « 2 » و تخريب امر سركشان و جوركيشان « 3 » ، همه را به نفس نفيس غوررسى « 4 » فرمايد و در ترويج شريعت غرّا « 5 » و نشر فضائل ائمهء هدى ، به هيچ شاغلى مشغول نشود ، اين بنده ثناگستر را فرمان كرد : كه كتاب دوم ناسخ التواريخ را بدان روش كه مجلدات اول نگاشته آمد پرداخته سازم .
بيت
مدتى اين مثنوى تأخير شد * مدتى بايست تا خون شير شد
از قضا شاهنشاه را اين هنگام آهنگ سفر عراق و آذربايجان پيشنهاد خاطر مبارك بود ، - و چنان كه شرح واردات آن سفر شاهنشاه منصور ، در تاريخ ناصريه مسطور است - ، در مدّت هفت ماه كه اين بندهء درگاه ، از ملازمت مهجور « 6 » و به اقامت دار خلافت مأمور بود ، معظم وقايع ( 10 ) دهساله اين جهان را در شصت هزار ( 60000 ) بيت مكتوب رقم كردم . و هرگز سخنى منحول « 7 » در كلمات خويش مقبول نداشتم .
اگر حاسدان جاهل را بينش و دانش نباشد ، مردم دانا نيكو دانند كه : از صدر اسلام تا اين زمان در سير رسول خداى صلى اللّه عليه و آله كتابى بدين ترتيب و تكميل پرداخته نگشت ، چه علماى سنى و شيعى و مورخين عرب و عجم اين استيفا و استقرا نكردند ، و اين نظم و ترتيب نجستند ؟
اسامى اصحاب رسول خداى صلى اللّه عليه و آله و جز اصحاب را در هيچ كتاب تشكيل « 8 » نفرمودهاند ؛ و نامهاى بلدان و منازل را در هيچ باب قرين اعراب نداشتهاند . و در كتب فارسيه اگر شعرى و رجزى از عرب رقم كردهاند ، در صحت و سقم آن به دقت نظر نرفتهاند ؛ بلكه بيشتر در هنگام تحرير خود بصير نبودهاند ؛ و
هامش
( 1 ) . آوارهنگار : مرد محاسب را گويند ، حسابكننده .
( 2 ) . ملهوف : ستمديده و يا ستم رسيدهاى كه فريادش به دادخواهى بلند است .
( 3 ) . كيش : دين و مذهب و آئين . و جوركيشان يعنى آنان كه ستم را آئين خود نمودهاند .
( 4 ) . غوررسى : بازرسى كامل .
( 5 ) . غراء : نيكو و سفيد از هر چيز
( 6 ) . مهجور : دور
( 7 ) . منحول : مريض و لاغر و در اينجا به معنى نادرست .
( 8 ) . تشكيل : به معنى اعرابگذارى كلمات و نقطه گذاشتن است .