شرافت ، گوهر اكليل « 1 » خلافت ، صدر السّلاطين ، فخر الخواقين ، ظلّ اللّه فى الأرضين ، المجاهد فى مناهج الدّين ، سلطان بن السّلطان و الخاقان بن الخاقان ، السّلطان ناصر الدين پادشاه كه خداوندش حافظ و ناصر ؛ و حضرتش قبلهء بادى « 2 » و حاضر « 3 » باد ، امروز مفخر مرزبانان « 4 » و خلاصهء پادشاهان است ؛ زيرا كه اگر شخص او را با سلاطين جهان به دست خرد آزمايش دهند ، به حسن منظر و صفاى مخبر « 5 » و مقام رفيع و محلّ منيع ، از همه افزون آيد ، و هيچ يك را ديدارى چنان مبارك و كردارى چندين ستوده نباشد .
در گرد ميدان هزبر دلاور است و در صدر ايوان درياى پهناور ، چون مجلس بزم بسازد بهار و بهشت است ؛ و چون آهنگ رزم كند ، قبلهء زرد هشت « 6 » . در پشت اسب تكاور « 7 » هزار مرد رزمآزماست و در صدر مسند فتوت هزار باغ دلارا . شير از سهم « 8 » صلابتش « 9 » بيشه بپردازد « 10 » و فرشته از غيرت ديدارش پوشيده سفر سازد .
تقرير اين شرف و شجاعت و تحرير اين جود و جودت در صدر اين مجلد نگنجد اين آثار بزرگ و مآثر ملكى را در اين اوراق رقم كردن ، بدان ماند كه كس آب دريا را با پيمانه بپيمايد و جرم آفتاب را از روزن خانه به كوشك « 11 » خويش درآرد .
نيكو آن است كه شرح اين قصه را در تاريخ ناصريه من مجلدات تواريخ قاجاريه ، چندانكه مقدور باشد مسطور دارم . « 12 »
بالجمله چون اين شاهنشاه هنرمند هنردوست ، امور جمهور را ، از نظام لشكر و
هامش
( 1 ) . اكليل : تاج گوهرنشان .
( 2 ) . بادى : بدوى ، روستائى و چادرنشين .
( 3 ) . حاضر : شهرى ، شهرنشين .
( 4 ) . مرزبان ، بر وزن دشتبان : حاكم و امير سرحدنشين و مسئول حراست از مرز .
( 5 ) . مخبر : باطن
( 6 ) . زردهشت : همان زرتشت يا زردشت پيامبر باستانى ايران .
( 7 ) . تكاور : دونده ، اسب و شتر تندرو
( 8 ) . سهم در فارسى به معنى ترس و در عربى به معنى تير و كمان است ؛ و در اينجا معنى فارسى آن مراد است .
( 9 ) . صلابت : سختى و شدت .
( 10 ) . بيشه پرداختن : جا خالى كردن و فرار نمودن و از ميدان بدر رفتن .
( 11 ) . كوشك : كاخ ، بناى بلند
( 12 ) . ر . ك . ناسخ التواريخ : تاريخ قاجاريه ، جلد سوم ، تاريخ عصر ناصر الدّين شاه قاجار ؛ به تصحيح جمشيد كيانفر ؛ از انتشارات اساطير ، 1377 .