ما بال نومك مثل نوم الارمد « 1 » * ارقا « 2 » كانّك لا تزال تسهّد « 3 »
حنقا « 4 » على سبطين « 5 » حلّا يثربا * اولى لهم بعقاب يوم مفسد
يعنى : چيست تو را اى حسّان كه مثل مردم رامد « 6 » ديده ، ترك خواب گفته براى دشمنى دو سبط از اولاد يعقوب عليه السّلام كه در يثرب فرود شدهاند ؛ و براى تعذيب آن جماعت به سوى ايشان مراجعت كردهاى ؟
اين بگفت ، و از آن انديشه بازآمد و با مردم مدينه كار به مصالحه گذاشت ، و با محمّد قرشى صلّى اللّه عليه و آله ايمان آورد ، و در اين معنى شعرى چند انشاد نمود كه اين دو بيت از آن جمله است :
شهدت على احمد انّه * رسول من اللّه بارى النّسم
فلو مدّ عمرى الى عمره * لكنت وزيرا له و ابن عمّ
در اين وقت شامول كه يكى از بنى اسرائيل بود و بر شريعت موسى عليه السّلام مىرفت و از جملهء لشكريان حسّان بود به عرض رسانيد كه من اين سخن را دانسته بودم و مخفى مىداشتم ، اكنون كه پادشاه نيز ايمان آورده نيكو آن باشد كه مرا رخصت دهد تا بدين شهر سكون نمايم ، باشد كه تقبيل « 7 » عتبه « 8 » رسول خداى را دريابم و اگر نه اولاد من بدان فيض خواهند رسيد .
حسّان چون به سبب كثرت لشكر از سكون يثرب متعذّر بود ، شامول را رخصت توقف داد و سجلى « 9 » نوشت مشتمل بر توحيد خداوند يكتا ، و تصديق به رسالت سيّد بطحا « 10 » ؛ و آن نامه را به شامول سپرد و گفت : اگر تو خود به مقصود نرسيدى ، اولاد خود را وصيّت كن كه اين نامه را بطنا بعد بطن محفوظ دارند تا بدان خلاصهء أنام « 11 » رسانند . لاجرم ، شامول با چهارصد ( 400 ) تن از مردم خود در مدينه سكون اختيار نمود . و آن نامه از پدر به پسر همى انتقال يافت تا به ابو ايّوب انصارى رسيد كه فرزند بيست و يكم شامول بود و او به خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورد ؛ و آن حضرت
هامش
( 1 ) . ارمد : بىخواب .
( 2 ) . الارق : محركه السّهر : يعنى بيدارى شب .
( 3 ) . السّهد به ضمّتين : قليل النوم ، كمخواب .
( 4 ) . حنقا : از روى غيظ و خشم .
( 5 ) . سبط : نوهء دخترى .
( 6 ) . رامد : درد چشم .
( 7 ) . تقبيل : بوسيدن .
( 8 ) . عتبه : درگاه .
( 9 ) . سجل : پيمان .
( 10 ) . در لغت مسيل وسيعى را كه در آن شن و سنگريزه باشد گويند .
( 11 ) . انام : مردم .