معلوم شد كه اين كلمات از زبان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به مردم رسيده و هر كه را اندك حصافتى بود داند كه هر كس خواهد او را به پيغمبرى باور دارند و از روى صدق به دين او در شوند چنين قصّهء بزرگ را به كذب نتواند گفت ، زيرا كه آن هنگام كه پيغمبر اين آيات بخواند مردم بسيار از قريش و ديگر قبايل در حضرت او حاضر بودند و زندگانى داشتند كه خود واقعهء فيل را معاينه كرده بودند ، و هنوز يك قفيز « 1 » از آن گل مهرها در خانهء امّ هانى « 2 » بود كه ابن عباس گويد : در هنگام كودكى بدان لعب مىكرديم .
و اين خرق عادتى به غايت بزرگ بود كه در سال ولادت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله افتاد . چون اين معنى ثابت شد كه خرق عادتى تواند بود با معجزهء انبيا ستيزه نتوان كرد ، باشد كه هم بدست ايشان جارى شود . اگر چه راقم حروف را هرگز در اين كتاب مبارك با هيچ طايفه مشاجره و مباحثه نرفته ، چون اين حديث را در اين معنى كافى يافت و بازنمود ، اگر اطياب « 3 » رجال همين قدر اطناب مقال را معفو دارند روا خواهد بود .
اكنون با سر سخن شويم .
ابو مسعود و عبد المطّلب - چنان كه گفته شد - بر سر كوه ابو قبيس نظاره بودند .
پس ابو مسعود با عبد المطّلب فرمود كه : بر خويش واجب كن كه اگر خداى اين خانه را از آسيب لشكر بيگانه حراست « 4 » فرمايد صد ( 100 ) شتر از مال خويش هديه كنى .
و اين صد ( 100 ) شتر را هماكنون از شتران خويش جدا كرده به سوى لشكر ابرهه بران تا لشكريان در آن تصرف كنند و ذبح نمايند و خداى بر ايشان خشم گيرد . پس عبد المطّلب چنان كرد و لشكر ابرهه از آن شتران بگرفتند بكشتند و بخوردند .
آنگاه ابو مسعود گفت : گرد خانهء مكّه را نظاره كن تا چه مىنگرى ! عبد المطّلب گفت : مرغان سياه همىبينم كه هرگز مثل آن را در شام و يمن و تمامت زمين عرب نديدهام و آن مرغان از لب دريا برخاسته به سوى لشكرگاه شوند . ابو مسعود گفت :
آن مرغان لشكرهاى خدايند كه به سوى اين جماعت شوند .
بالجمله چون آن شب سياه شد در سر آن جبل ببودند و روز ديگر صهيل « 5 » ستور
هامش
( 1 ) . قفيز : واحد وزن كه در اعصار و ازمنه مختلف بوده .
( 2 ) . خواهر امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) .
( 3 ) . جمع طيب : افاضل .
( 4 ) . حراست : نگهداشتن .
( 5 ) . صهيل : صداى اسب .