مىنمايد ، عكس اين نيز گفته شده است .
« جود » به معناى « سخاست » ، مرد جواد ، يعنى مرد سخىّ ، اما به خداوند متعال « سخىّ » گفته نمىشود ، چون اصل سخاوت به نرمش برمىگردد ، مىگويند : زمين سخاويه يا كاغذ سخاويه ، در صورتى كه آن زمين يا كاغذ نرم باشند و انسان سخى را « سخى » گفتند ، چون در برابر نيازها نرم مىشود .
92 - « الخبير » :
يعنى كسى كه دقايق اشياء و ريزهكاريهايش را مىداند .
مىگويند : فلانى عالم خبيرى است ، يعنى به اندرون چيزى دانا و از حقيقتش با اطلاع است ، « خبر » يعنى « علم » ، مىگويى من از آن باخبرم ، يعنى بدان عالم هستم .
93 - « الخالق » :
يعنى كسى كه خلق را آغاز نمود و آنها را بدون وجود مثل و مانند قبلى ، ساخت كه خود فرمود :
-
هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ
« 1 » .
يعنى : « آيا جز خدا آفرينندهء ديگرى هست ؟ » .
گاهى مراد از خلق ، تقدير و اندازهگيرى است ، چنان كه از قول حضرت عيسى - عليه السّلام - حكايت مىكند :
-
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ
« 2 » .
يعنى : « برايتان از گل چون پرنده مىسازم » .
يعنى من برايتان اندازهگيرى مىكنم ، ولى در اصل خداوند خالق و ايجادكنندهء آن است .
94 - « خير النّاصرين » :
يعنى او يارى رسانى خود را بسيار تكرار مىكند ، همچنان كه او را « خير الراحمين » نيز مىنامند ، چون رحمتش زياد است .
هامش
( 1 ) سورهء فاطر ، آيهء 3 .
( 2 ) سورهء آل عمران ، آيهء 49 .