نيست ، چون او به ياد محصول خود مىباشد . پس اى شنونده ! تلاش نما تا به كمال مطلوب برسى و در اين راه بر رنج و گرفتارى صبر كن .
شاعر مىگويد :
ما ضرّ من كانت الفردوس مسكنه * ما ذا تحمّل من بؤس و اقتار
تراه يمشى كئيبا خائفا و جلا * الى المساجد يمشى بين اطمار
يعنى : « آن كس كه بهشت مسكن اوست ، از سختى و فقرى كه تحمل مىكند ، ضرر نمىنمايد » .
« او را مىبينى كه ناراحت و هراسان در ميان كهنه پوشان به سوى مسجد حركت مىكند » .
تا اينجا روشن شد كه اثر بندگى ، برپائى فرمانهاى الهى و ترك گناه است و اين كار نيز با نفس امّاره انجام نمىپذيرد مگر آنكه تمايل و تشويق و ترس و هراسى در كار باشد ، همان طورى كه حيوان سركش نياز به كسى دارد كه از جلو او را بكشد و كس ديگرى كه از پشت سر او را براند تا اگر در معرض درّه و سقوط قرار گرفت ، از طرفى شلاق بر او بنوازند و از طرف ديگر « جو » به او بدهند تا حركت كند و از پرتگاه نجات يابد .
و نيز كودك مغرور ، به مدرسه نمىرود و درس نمىخواند مگر آنكه از طرفى پدر و مادر تشويقش كنند و از آن طرف ديگر ، معلم او را از تنبلى و درس نخواندن بترساند ، همچنين اين « نفس » كه حيوانى سركش است ، در كارهاى مهم دنيا قرار گرفته كه ترس و خوف شلّاق و رانندهء اوست و « اميد » مانند غذا و كشندهاش ، ياد بهشت و ثواب آن ، نفس را تشويق كرده و به نيكيها متمايلش مىسازد و آتش جهنم و عقوبتهايش ، موجب هراس نفس و ترس او مىگردد .