ك - « على بن مهزيار » گويد : « محمد بن حمزهء علوى » براى من نوشت كه من براى امام باقر - عليه السّلام - نامهاى بنويسم و آموزش دعايى را بخواهم كه با آن ، اميد گرهگشايى برود ( اين كار را كردم و ) حضرت در پاسخ ، برايم مرقوم فرمودند :
722 - « امّا ما سألك محمّد بن حمزة العلوى من تعليم دعاء يرجو به الفرج فقل له يلزم : يا من يكفى من كلّ شيء و لا يكفى منه شيء اكفنى ما اهمّنى فانّى ارجو ان يكفى ما هو فيه من الغمّ ان شاء اللَّه تعالى »
. يعنى : « اما آن دعايى كه محمد بن حمزه علوى خواسته بود تا با آن ، اميد گرهگشايى برود ، به او بگو بر اين دعا مداومت كند :
اى كسى كه از هر چيزى ما را كفايت مىكنى و چيزى ما را از تو كفايت نمىكند ، پس كار مهم مرا بر عهدهگير و كفايتكنندهاش باش . اميدوارم كه ان شاء اللَّه خداوند متعال ، اندوهش را بر طرف نمايد » .
ل - « شيخ صدوق » گويد پدرم از پدرش از امير المؤمنين - عليه السّلام - روايت كرده است كه فرمود :
723 - « رأيت الخضر في المنام قبل البدر بليلة فقلت له : علّمنى شيئا انصر به على الاعداء . فقال : قل : يا هو ، يا من لا هو الّا هو ، فلمّا اصبحت قصصتها على رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - فقال : يا علىّ ، علّمت الاسم الاعظم ، فكان على لسانى في يوم بدر » .
يعنى : « يك شب قبل از واقعهء بدر ، حضرت خضر را در خواب ديدم ، به او گفتم : چيزى به من بياموز كه با آن بر دشمنان پيروز گردم ، گفت بگو : يا هو ، يا من لا هو الّا هو ، چون صبح شد آن را براى رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - بازگو كردم ، فرمود : اى على ! اسم اعظم را آموختى « 1 » ، لذا اين ذكر در روز بدر بر زبان من بود » .
هامش
( 1 ) بحث در اسم اعظم گذشت ، رجوع شود به ص 59 - 61 .