آنچه آدم متز ، خاورشناس ، در بيان عقيدهء خود بر آن اعتماد كرده يك بررسى زودگذر بوده است و ازاينرو اقوال او متكى به مدارك صحيحى نيست . وى فقط با منطق مقايسه بين آراء ، اين حرف را زده است ، و منطق تأثيرات متقابل فكرى بين نظريات و مذاهب را فراموش كرده ، چنان كه منطق تاريخ را نيز ، كه مىسازد و خراب مىكند ، كنار گذاشته است .
شيعه ، بويژه فرقهء اماميه ، از قديمترين زمان اين امتياز را داشتهاند كه قائل به امام معصوم بودهاند ، بلكه وجه امتياز آنها از ساير فرق اسلامى همين بوده ، و همين نكته است كه آنها را بر ساير فرق برترى داده است . موضوع معروف و مشهورى كه حتى دو نفر در آن اختلاف ندارند اين است كه « اجماع » در نزد شيعه وقتى حجت است كه امام معصوم داخل در اجماعكنندگان باشد ، يا رأى آنها شامل رأى امام معصوم بوده باشد . و قول به حجيت قول معصوم به ابو اسحاق نظام « 1 » نسبت داده شده ، و آنچه از لحاظ تاريخى ثابت است اين است كه نظام شاگرد شاگرد هشام بن حكم آن انديشمند شيعى است ، و اين فكر را هم نظام از هشام گرفته است . « 2 »
و اما موضوع عدل و توحيد ، دو پديدهء فكرى است كه قرآن مجيد در آيات عديدهاى بيان فرموده است ، مثل اين آيه :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
« 3 »
اگر در زمين و آسمان خدايانى غير از خداى يكتا بودند ، زمين و آسمان به فساد مىرفت .
و يا مانند اين قول خداوند :
لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
« 4 »
خداى تو به هيچكس ظلم نمىكند .
اعتقاد معتزله به اين مطلب دليل آن نيست كه شيعه اين مطلب را از آنها گرفته باشد ، زيرا اعتقاد به عدل و توحيد مقارن با ظهور اسلام بوده است .
بررسى احاديث صادر شده از اهل بيت ( ع ) كه پيش از ظهور معتزله زندگى مىكردند اثبات مىكند كه پيشوايان شيعه به آن معنى تذكر داده و مردم را به آن متوجه ساخته ، و در
هامش
( 1 ) - شهرستانى در نقل آراى ابو اسحاق ابراهيم سيار نظام كه آنها را در سيزده مسئله عنوان كرده است در مسئلهء دهم گويد : « نظام بر آن رفته است كه در شرع ، اجماع حجت نيست و قياس حجت نيست و قول امام معصوم حجت است . » ويراستار - ملل و نحل ، ج 1 ، ص 29
( 2 ) - كتاب هشام بن الحكم از مؤلف : فصل بين هشام و النظام .
( 3 ) - انبياء ، 33
( 4 ) - كهف ، 49