و تأمل در عالم هستى كند ، ايمان به خالق خود را ، از طريق استدلال منطقى ضرورى بياموزد و تعليم دهد كه چگونه از اثر ، پى به مؤثر ، و از ملاحظه و تدبير ، پى به مدبر مىتوان برد ، تا بشر از راه تأمل در هستى ، تأمل انسان در خود ، تفكر در آنچه در اطراف خود در موجودات و كاينات زنده و غير زنده مىبيند ، به ديدهء بصيرت مؤثر حقيقى را ببيند .
اسلام در وقتى آمد كه شعار پيشوايان اديان ديگر در سراسر روى زمين اين بود :
« چراغ عقل خود را خاموش نگاهدار و به آنچه به تو گفته مىشود كوركورانه اعتقاد پيدا كن . »
شايد مبالغه نباشد ، اگر بگوييم تمام افراد بشر در بين ديانتهايى كه به آنها متدين هستند ، دينى را نمىشناسند كه به اين درجه براى عقل احترام قايل باشد و به اين پايه به تأمل و تدبر و تفكر اهميت داده باشد ، و تا اين مرتبه و درجه به علم و بحث ارج بگذارد .
اسلام است كه به اين امور توجه و عنايت مخصوص دارد .
اسلام آمد و از عقل تمجيد كرد ، و تقليد را نكوهش كرد ، قرآن كريم به اين نكتهء مهم عنايت داشته و از تقليد كوركورانه نهى فرمود ، از قبول هر مطلبى بدون دليل و برهان منع كرد ، امر به پيروى از عقل فرمود ، چنان كه مىفرمايد :
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ . قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا ، أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ
« 1 »
هنگامى كه به آنها گفته شد ، از آنچه خدا فرستاده است ، پيروى كنيد ، گفتند ما پيرو امورى هستيم كه ديديم پدران ما به آن معتقد بودند ، هرچند پدرانشان ، ( هم ) چيزى را درك نمىكردند ، و به راه صحيح نمىرفتند .
يا آنكه مىفرمايد :
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ ، قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا ، أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ
« 2 »
هنگامى كه به آنها گفته شد ، بيائيد به طرف آنچه خدا نازل فرموده ، و براى پيامبر او رسيده ، گفتند : آنچه را كه ديديم پدران ما به آن معتقد بودند ، ما را بس است . مگر نه آنكه پدران آنها چيزى نمىدانسته ، به راه صحيح نمىرفتند .
هامش
( 1 ) - بقره ، 171
( 2 ) - مائده ، 104