« ثمّ قال : خفّض عليك استغفر اللّه لى و لك . »
پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود ، طلب آمرزش كن از خدا براى من و براى خودت ، همانا اگر طلب يارى كنى از ما تو را يارى كنم ، و اگر عطا طلب كنى تو را عطا كنم ، و اگر طلب ارشاد كنى تو را ارشاد كنم .
عصام گفت : من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيمانى مرا ، فرمود :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ، يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .
« 1 »
و اين آيهء شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتى نيست بر شما ، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الرّاحمين .
پس آن جناب فرمود به من كه از اهل شامى تو ؟
گفتم : بلى .
فرمود : شنشنة اعرفها من اخزم . و اين مثلى است كه حضرت به آن تمثل جست .
حاصل اين كه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما ، عادت و خويى است در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنّت كرده ، پس فرمود :
« حيّانا اللّه و ايّاك » هر حاجتى كه دارى به نحو انبساط و گشادهرويى حاجت خود را از ما بخواه كه مىيابى مرا در نزد افضل ظنّ خود به من . ان شاء اللّه تعالى .
عصام گفت : از اين اخلاق شريفهء آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سرزد و چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم ، لا جرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالى كه پناه به مردم مىبردم به نحوى كه آن جناب ملتفت من نشود ، لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصى دوستتر از آن حضرت و از پدرش . « 2 »
هامش
( 1 ) سورهء يوسف ، آيهء 92 .
( 2 ) نفس المهموم ، ص 614 .