از انس منقول است كه گفت : من نه سال « 1 » خدمت آن حضرت كردم يك بار به من نگفت كه : چرا چنين كردى ، و هرگز كارى را بر من عيب نكرد ، و هرگز بوى خوشى خوشتر از بوى آن حضرت نشنيدم ، و با كسى كه مىنشست زانويش بر زانوى او پيشى نمىگرفت .
روزى اعرابى آمد و رداى مباركش را به عنف كشيد به حدّى كه در گردن مباركش جاى كنار ردا ماند ، پس گفت : از مال خدا به من بده ، پس آن حضرت از روى لطف به سوى او التفات فرمود و خنديد و فرمود كه : به او عطايى دادند ، « 2 » پس حقّ تعالى فرستاد كه :
« إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
. « 3 »
و از ابن عباس منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه : من تأديب كردهء خدايم و على تأديب كردهء من است ، حقّ تعالى مرا امر فرمود به سخاوت و نيكى و نهى كرد مرا از بخل و جفا و هيچ صفت نزد حقّ تعالى بدتر از بخل و بدى خلق نيست . « 4 »
و شجاعت آن حضرت به مرتبهاى بود كه حضرت اسد اللّه الغالب عليه السّلام مىگفت :
كه هرگاه جنگ گرم مىشد ما پناه به آن حضرت مىبرديم و هيچ كس به دشمن نزديكتر از آن حضرت نبود . « 5 »
و ابن عبّاس نقل كرده چون سؤالى از آن حضرت مىكردند ، مكرّر مىفرمود تا بر
هامش
( 1 ) در بعضى منابع : عشر سنين ( 10 سال ) .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 16 ، ص 230 .
( 3 ) سوره قلم ، آيه 4 .
( 4 ) بحار الأنوار ، ج 16 ، ص 231 .
( 5 ) نهج البلاغه ، ترجمه فقيهى ، ص 711 ، ك 269 .