و هرگز آن حضرت با دشمن جز اين معاملت نكرد و شبيخون « 1 » بر دشمن نزد و از هر جهادى جهاد با نفس « 2 » را بزرگتر مىدانست . چنان كه روايت شده كه وقتى لشكر آن حضرت از جهاد با كفّار آمده بودند ، حضرت فرمود : مرحبا جماعتى كه به جا آوردند جهاد كوچكتر را . و بر ايشان است جهاد بزرگتر .
عرض كردند جهاد بزرگتر كدام است ؟
فرمود : جهاد با نفس امّاره . « 3 »
در روايت معتبره منقول است كه از آن حضرت پرسيدند كه چرا موى محاسن شما زود سفيد شده ؟ « 4 » فرمود كه : مرا پير كرد سورهء « هود » و « واقعه » و « مرسلات » و « عمّ يتساءلون » كه در آنها احوال قيامت و عذاب امّتهاى گذشته مذكور است . « 5 »
و روايت شده كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم از دنيا رفت نگذاشت درهم و دينارى و نه غلام و كنيزى و نه گوسفند و شترى به غير از شتر سوارى خود .
و چون به رحمت الهى و اصل شد زرهش در گرو بود نزد يهودى از يهوديان مدينه براى بيست صاع جو كه براى نفقهء عيال خود از او به قرض گرفته بود . « 6 »
و حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود كه : ملكى به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمد و گفت :
پروردگارت تو را سلام مىرساند و مىفرمايد : كه اگر مىخواهى صحراى مكّه را همه از بهر تو طلا مىكنيم ، پس حضرت سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت :
پروردگارا ! مىخواهم يك روز سير باشم و تو را حمد كنم و يك روز گرسنه باشم و از تو سؤال كنم .
هامش
( 1 ) تاخت بردن به دشمن هنگامى كه غافل و بىخبر باشد .
( 2 ) مخالفت ميل و خواهش نفسانى .
( 3 ) معانى الاخبار ، ص 160 .
( 4 ) الكافى ، ج 5 ، ص 29 ؛ ناسخ التواريخ ( پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) ، ج 1 ، ص 124 - 125 .
( 5 ) بحار الأنوار ، ج 16 ، ص 192 ؛ امالى شيخ صدوق ، 194 و خصال ، 199 .
( 6 ) بحار الأنوار ، ج 16 ، ص 219 ؛ قرب الاسناد ، ص 91 .