تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
و در كيفيّت ولادت آن جناب روايات بسيار است و آنچه به سندهاى بسيار وارد شده آن است كه : روزى عبّاس بن عبد المطّلب با يزيد بن قعنب و با گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبيلهء بنى عبد العزّى در برابر خانهء كعبه نشسته بودند ، ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نه ماه آبستن بود و او را درد زاييدن گرفته بود ، پس در برابر خانهء كعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت : پروردگارا ! من ايمان آورده‌ام به تو و به هر پيغمبر و رسولى كه فرستاده‌اى و به هر كتابى كه نازل گردانيده‌اى و تصديق كرده‌ام به گفته‌هاى جدّم ابراهيم خليل كه خانهء كعبه بنا كردهء او است ، پس سؤال مىكنم از تو به حق اين خانه و به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرده است ، و به حق اين فرزندى كه در شكم من است و با من سخن مىگويد ، و به سخن گفتن خود مونس من گرديده است و يقين دارم كه او يكى از آيات جلال و عظمت تو است ، كه آسان كنى بر من ولادت [ فارغ شدن ] مرا . عبّاس و يزيد بن قعنب گفتند كه : چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ، ديديم كه ديوار عقب خانه شكافته شد ، فاطمه از آن رخنه داخل خانه شد و از ديده‌هاى ما پنهان گرديد ، پس شكاف ديوار به هم پيوست به اذن خدا ، و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم چندان كه سعى كرديم در گشوده نشد ، دانستيم كه اين امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در اندرون كعبه ماند ، اهل مكّه در كوچه‌ها و بازارها اين قصّه را نقل مىكردند و زنها در خانه‌ها اين حكايت را ياد مىكردند و تعجّب مىنمودند . تا روز چهارم رسيد ، پس همان موضع از ديوار كعبه كه شكافته شده بود ديگر باره شكافته شد ، فاطمه بنت اسد بيرون آمد و فرزند خود اسد اللّه الغالب ، علىّ بن ابى طالب عليه السّلام را در دست خويش داشت و مىگفت : اى گروه مردم ! بدرستى كه