حضرت خداى تعالى اقامت نماى . آهآه از گناهى كه از عقب گناهى كردهام تا حدى كه تيرى از پى تيرى خوردهام . . . پس بجوانى مغرور مشو كه مهمان پيرى رسيد و بانگ مىزند كه خواهم رفت و هيچ شكى نيست كه چون روز بزوال رسد تمام شود . الهى نيكبختى بده و نور علم در جسد و بال « 284 » پيدا كن و آمرزش و مرحمت و عفو كرامت كن و حال من در دنيا و آخرت نيكودار آمين « 285 » متوفى شد در سال هفتصد و چيزى از هجرت و او را دفن كردند در حظيره خود رحمت الله عليه .
قاضى سراج الدين ابو العز « 286 »
استاد علما و مرجع عرفا و اوليا بود كه بشيراز آمد از براى افاده دين . بعد از آن قضا بوى دادند و چند سال نشر علوم كرد و اداى حق عمل بجاى آورد فقيه ميگويد او شيخ اعاظم و پير صديقان بود و افضل اهل زمان خود بود و هرگز تكلف نكرد نه در افعال و نه در احوال نه در پوشيدن و نه در حكم كردن ميان مردم .
با آنكه او را جاه و مال و كمال قدرت بود و در وفور علم و فضل و رتبت و منزلت ، اوقات او مستغرق بود و درس ميفرمود و افاده ميكرد و هرگاه كه مجلس او از درس خالى ميگشت او مشغول ميشد بذكر
هامش
( 284 ) - مد : مال .
( 285 ) - اشتباهات و تسامحات و زلات بسيارى در ترجمه است كه براى مزيد اطلاع عين اشعار از شد الازار نقل ميگردد :الايا نفس قد انقضت ظهرى * بأوزار و اجرام ثقال
عكفت على اقتراف الحوب دهرا * اقمت على متابعة المحال
ضممت الى الذنوب الذنب حتى * « تكسرت النصال على النصال »
فمن سكر الهوى نفسى افيقى * و خافى من مقاساة النكال
و قومى و اعملى فى الله جدا * و جهدا ما استطعت بلا ملال
فأيام الشباب لقد تولت * و ضيف العمر آذن بارتحال
دنا وقت الغروب بلا ارتياب * اذا بلغ النهار الى الزوال
الهى آتنى رشدا و علما * و نورا منك فى جسدى و بالى
و مغفرة و مرحمة و عفوا * و اصلح رب فى الدارين حالى( 286 ) - جها : قاضى سراج الدين ابو العز علاء الدين محمد فالى - القاضى سراج الدين ابو العز مكرم بن العلاء بن نصر بن سهل ( شد الازار ) .