متوفى شد در ماه رمضان سال ششصد و شصت و يكم « 205 » از هجرت و او را دفن كردند در حظيره مباركه خود رحمة الله عليه .
مولانا ركن الدين يحيى « 206 »
عالمى و عارفى حقانى بود كه مآثر خلفاى راشدين « 207 » داشت و مؤيد شريعت غرا بود « 208 » و متصدى امر قضا و امامت ميشد و اداى حق اسلام و شريعت به نيكوئى كفايت ميكرد . پس صيت عدل او در اقطار مشهور گشت و شرق « 209 » انوار علم و عبادت او بر طائفه اخيار و اشرار منشور شد و اوقات او در علوم و عبادت مصروف ميشد و از همه مشتهيات و لذات دور بود و حق در مركز خود مقرر ميداشت و او را كلمات قدسيه بود از آنها اين معنى فرموده است كه :
بدرستى و راستى خداى تعالى بخشاينده است و لطفهاى پنهان دارد از هر چيز كه ميخواهد « 210 » و بسيار قضاها هست كه به شخص ميرسد اگرچه مكروه ميدارد چون نيك ديد و رضا به آن داد خير وى است « 211 » و بدانكه من هميشه با نفس خويش ميگويم اى
هامش
( 205 ) - سال فوت وى در شد الازار چنين آمده است :
فاضت نفسه القدسيه فى رمضان سنه ست و ستين و ستمائه .
( 206 ) - مولانا ركن الدين يحيى بن اسمعيل ( شد الازار ) . اين شخص پسر صاحب ترجمهء مذكور بلافاصله قبل است ، و اين قاضى ركن الدين يحيى معاصر سعدى و صاحب وصاف بوده و نام او مكرر در وصاف آمده است ، و سعدى را در مدح او غزلى است در بدايع كه مطلع آن اينست :بسا نفس خردمندان كه در بند هوا ماند * در آنصورت كه عشق آيد خردمندى كجا ماندرجوع شود برسالهء « ممدوحين سعدى » تأليف راقم اين سطور محمد بن عبد الوهاب قزوينى طبع طهران سنهء 1317 شمسى ص 53 - 56 .
( 207 ) - مد : راشدى .
( 208 ) - مد : مويد شريف غرا بود - جها : متصدى شرع شريف غرا .
( 209 ) - جها . مد : شرف - با مراجعه بشد الازار متن تصحيح شد .
( 210 ) - جها : در هر چيز و هرچه مىخواهد مىكند .
( 211 ) - مد : و اگرچه ميكرده ميدارد و در چيزها كه رضاى خداى تعالى بود سعى مىنمود و بهركس آنچه سزاوار بود ميداد خواه عطا و خواه جزا و توكل بر خداى تعالى كرده بود و اعتصام بحبل متين ميداشت و چون نيك و بد و رضا به آن داد خير وى است .