گفت بدرستى كه من مشرف گشتم بحضور او و بوسه دادم بر دست مبارك او و گوئيا از نظر من نميرود كه وقتى بر سر خاك او نشسته بودم و جماعت قضات و حكام و مشايخ و سادات نشسته بودند و از فضائل و كمالات او ياد ميكردند و گريه بسيارى مى - نمودند و بدانكه از آنها كه گفتم يكى امروز در ميان اين قوم نمىبينم .
بيت
اى عرصه ما بر تو سلامت بادا * رفتند و بر ايشان همه رحمت بادا « 75 »
قاضى روح الدين ابو المعالى علوى بنجيرى « 76 »
والى و قاضى كريم كامل فاضل عالم عادل عامل بود و از آن حاكمان شهر بود كه حكمى نكرد الا بعدل و حق و بسبب علم و فضل مضايقه با كس نميكرد و شبهاى عزيز بمطالعه و تلاوت كلام و ذكر ملك علام زنده ميداشت و قضاى مسلمانان به حق در روز ميگزارد و مداهنه در هيچ حدى از حدود شرعى نميكرد و هيچ غرضى در احكام نمىجست « 77 » و هرچند خلق ميخواستند كه سلام بر وى كنند نمىتوانستند الا كه او پيش از ايشان سلام مىكرد با علو قدر و سمو مرتبه و در دوستى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و فرزندان رسول صلوات الله عليه مبالغه تمام داشت و همه فرزندان ارجمند خود را محمد نام نهاده بود بمحبت محمد و آل محمد « * »
هامش
( 75 ) - جها :اى عرصه دهر تو سلامت بادا.يا عرصة الوادى عليك سلام * ما ناح من فوق الغصون حمام
اين الذين عهدتهم فى سادة * غرر و اين اولئك الاقوام
اخنى عليهم صرف دهر جائر * لم يبق فيهم بهجة تستام
حياك يا اثر الديار سحائب * و سقاك فى اثر الغمام غمام( شد الازار ) .
( 76 ) - مولانا روح الدين ابو طاهر بن ابى المعالى ( شد الازار ) - جها : قاضى روح الدين ابو المعالى علوى بيخبرى ! .
( 77 ) - و لم يلمح لغرض فى حكم من الاحكام ( شد الازار ) .
* - بمحبت محمد ( شد الازار ) .