شيخ مبارك عدنى « 183 »
ميگويند شيخ مبارك عمانى است كه او را نسبت بعدن ميكنند و ميان عمان و عدن مسافتى بعيد است فى الجمله مزارى متبرك است و جماعتى صلحا و عباد نزديك او پنج وقت نماز ميگزاردند « 184 » و ميگويند كه مسافرت بسيار كرده بود پس بشيراز آمد و در زاويهء كه داشت ساكن شد و جماعت بسيار معتقد او شدند و آثار همت و كرامت از او ديدهاند و مرقد او در همان زاويه است نزد مسجد در محله بالكت قريب چهار طاق رحمت - الله عليه « 185 » .
شيخ جلال الدين طيار
شيخى عارف و خداوند بصيرت و اكثر اوقات بتلاوت قرآن مشغول مىبود و او را ختمات در هر هفته مىبود و فقيران و ضعيفان و اهل ارادت نزد وى حاضر ميشدند و به قدر هركس با ايشان سخنى ميفرمود بمقتضاى كلام بلاغت انجام امير المؤمنين على عليه السلام كه كلموا الناس على قدر عقولهم و ميگويند كه جنيان نزد او مىآمدند و با ايشان سخن ميگفت از پس پرده و حاجتهاى ايشان قضا ميكرد و خوارق عادات از او بسيار مىديدند چنانچه يك بار در خلوتى كه داشت چهل روز ناپيدا شد . چون چهل روز تمام گشت در شبى بيرون آمد و در راه ميرفت و از عقب او ميرفتند و او را نمىديدند بعد از آن گفتند كه پريده است و او را طيار نام كردند . متوفى شد در سال هفتصد و چيزى از هجرت و او را دفن كردند در رباط خودش سر محله بالكت .
شيخ روح الدين
پسر وى عالمى صالح بود كه از علم نصيبى وافر داشت و
هامش
( 183 ) - الشيخ مبارك بن عبد العدنى ( شد الازار ) .
( 184 ) - جها : ميگذارند .
( 185 ) - مرقده فى زاويته التى اتخذها فى محلة شط القناة عند السوق رحمة - الله عليه . ( شد الازار ) .