بود كه مشرف ميشدم بدستبوس و مصافحه و مشتاق ميگشتم به نيل فضيلتهاى وى و جمعهها با وى نماز ميگزاردم و در مجالس از بهر وى خطبهها ميخواندم و در مجالس وعظ و نصيحت من مىنشست و بر ترتيب كلام من متوجه بود و اول بزرگى كه در مجلس من حاضر شد در روزى كه مجلس از براى من ساختند او بود و در آن روز شعرى كه جد او فرموده بود بتمثيل آوردم و معنى آن شعر عربى اين بود :
شعر
از بدان پرهيز ميكن با بزرگان مىنشين * در طلب علم و ادب آموز و طاعت ميگزين
استوارى در كرم ميجوئى از فضل خداى * آنكه دارد نعمت و رحمت براى عالمين « 41 »
و او را مجموعههاى شريفه و اختيارهاى لطيفه است كه به خط فرزندان وى نوشته ديدم كه مطالعه ميكردند . يكى كتاب نزهة القلوب و ديگر جوامع اللطائف « 42 » .
متوفى شد در سال هفتصد و پنجاهم از هجرت و او را دفن كردند در مدرسه از دست راست « * » رحمت الله عليه .
هامش
( 41 ) - مد :از بدان پرهيز ميكن با بزرگان مىنشين * در طلب علم و ادب آموز و طاعت ميگذار
استوارى در كرم ميجوئى از فضل خداى * انك دارد نعمت رحمت بر اهل روزگاردر شد الازار چنين آمده است :
اول ما دخل بيتى يوم الاجتماع لتطهيرى تمثل بقول جده رضى الله عنه :تنزه عن مصادقة اللئام * و المم بالكرام بنى الكرام
و لا تك واثقا بالدهر يوما * فأن الدهر مختل النظام
وثق بالله ربك ذى المعالى * و ذى الالاء و النعم الجسام
و كن للعلم ذا طلب و بحث * و ناقش فى الحلال و فى الحرام
و بالعوراء لا تنطق و لكن * بما يرضى الا له من الكلام( 42 ) - جوامع اللطائف من مختارات الطوائف ( شد الازار ) .
* - و دفن بحظيرته المقدسه على يمين المدرسه . ( شد الازار ) .