شيخ احمد شهره « 37 »
مشهور است به تعفف و لطف كردن با فقيران و مساكين « 38 » و صحبت شيخ روزبهان بقلى و شيخ نجيب الدين بزغش دريافتهاند . و ميگويند كه اتابك سعد بن زنگى ميخواست كه شيخ را ببيند . شيخ از جهت تشويش وقت خويش برخاست كه اتابك را ببيند . چون به خانه اتابك رسيد « 39 » او را خبر كردند پس اتابك برخاست و چند قدمى باستقبال شيخ آمد و او را در خانه خويش درآورد و نيكو بنشاند شيخ زمانى دير بنشست و هيچ نميگفت .
اتابك گفت ما را نصيحتى فرماى . شيخ سر برآورد و نظر در شق سقف خانه اتابك كرد « 40 » و گفت اى اتابك خانه تو در دنيا خرابست .
اتابك را ازين سخن گريه افتاد و اصحاب كه حاضر بودند در گريه افتادند . پس كيسهء پر از زر بياوردند و هرچند كه ميخواستند شيخ بستاند و صرف عيال كند شيخ ابا ميكرد و گفت مرا پسرى هست و در عبادت خداى تعالى كاهل است و مدد وى نميخواهم كه بزر كردن . مبادا فسق كند و دو دختر دارم و ايشان را بزنى دو مرد صالح دادهام و ايشان را پيشه خود كافيست . پس اتابك گفت ميان همسايگان و درويشان محله خود بخش كن . شيخ فرمود خود اين كار بكن كه من ملتزم اين امر نميتوانم شد . اتابك گفت مصلحت و راى تو در اين چيست . گفت مصلحت و راى من آنست كه از آنكس كه ستدهء هم به او بازدهى كه دل او به آن خوش شود
هامش
( 37 ) - الشيخ احمد بن عبد الله المعروف بشهره ( شد الازار ) .
چنين است عنوان در هرسه نسخه ، در ترجمهء كتاب حاضر و در « تحفة اهل العرفان فى ذكر الشيخ روزبهان » نسخهء كتابخانهء آقاى حاجى حسين آقا ملك ورق 86 الف : شيخ احمد شهره ( فقط ) ، در شيرازنامه ذكرى از صاحب ترجمه نيافتم - ( حاشيه علامه قزوينى ) .
( 38 ) - شهرته بالتعفف عن الامراء و السلاطين و التلطف مع الفقراء و المساكين ( شد الازار ) .
( 39 ) - فقال له الشيخ ان الاتابك يريد ان يلقاك فخاف الشيخ احمد ان ياتيه الاتابك فى خيوله و رجاله فيكون مشوشا لوقته و حاله فمضى بنفسه الى باب الاتابك ( شد الازار ص 144 ) .
( 40 ) - جها : نظر در سقف صفه خانه اتابك كرد - مد : نظر در شق صفه خانه اتابك كرد .
ثم اسرح طرفه فرأى شقا من فوق طاق الصفه ( شد الازار ) .