پادشاه عصر « 104 » در شكار بود اتفاقا در آن موضع شيخ را ديد كه عبادتخانه ميساخت و بموافقت درآمد . شيخ ويرا فرمود به حال خود باش تا ما به حال خود باشيم پس اشارت فرمود و اين سنگها هر يكى بجنب يكديگر بنشستند بامر خداى و عزيزى ديگر گفت كه شيخ الاسلام چندين سال نه در شب و نه در روز پاى مبارك از حيا دراز نكرد و بقعه مبارك او مشهور و معروف است بمحله سركچدان و در آن بقعه جماعت صلحا و عباد مدفونند و دو پسر وى يكى شيخ حسام الدين محمد و شيخ شهاب الدين روزبهان از اكابر مشايخ عصر و پيران دهر بودهاند . و وفات شيخ اسلام در سال پانصد و شصت و دو از هجرت بوده است رحمت الله عليه .
امير ركن الدين عبد الله احمد واعظ پسر امير اصيل الدين عبد الله « 105 »
سيدى شريف و قانت حنيفى بود « 106 » و عزلت و انفراد دوست ميداشت و وعظ از براى خلايق ميفرمود و باحوال خود مشغول بود و از ترس خداى محافظت دين ميكرد و جماعت صالحان از وى منتفع ميشدند و مؤلف كتاب روح الله روحه ميگويد سيماى مبارك او ديدم در مجمعى غلبه كه روئى نورانى داشت و بصحبت وى مشرف شدم « 107 » و وفات او در سال هفتصد و پنجاه و پنج از هجرت بود و او را دفن كردند در كوچه سختويه .
امير سيف الدين يوسف بن عبد الله « 108 »
پسر رشيد او بود و خلف صالح او كه رسيده بود بمقام ابرار
هامش
( 104 ) - مد : عضد .
( 105 ) - الامير ركن الدين عبد الله بن احمد الواعظ سبط الامير اصيل الدين عبد الله العلوى المحمدى ( شد الازار ) - شرححال صاحب ترجمه با دو پسرش حسام الدين محمد و شهاب الدين روزبهان هرسه در شيرازنامه ص 115 - 116 نيز مذكور است .
( 106 ) - كان سيدا شريفا قانتا لله حنيفا - ( شد الازار ) .
( 107 ) - عين عبارت شد الازار چنين است :
رايته مجمع مشهود سيماه فى وجهه من اثر السجود .
( 108 ) - الامير سيف الدين يوسف بن عبد الله الواعظ ( شد الازار ) .