شاه منذر ولى « 58 »
ميگويند از فرزندان پادشاهى است كه ترك حكومت و دنيادارى كرده است و زاهدى پيش گرفته و در شيراز ساكن شده تا او را نشناسند و قبر او مدتى پيدا نبود پس پيدا شد و بنائى بر سر وى كردند و ميگويند دعا در نزد « 59 » قبر وى باجابت نزديك مىباشد و هركس كه نزديك قبر او سوگند بدروغ خورد رسوا شود يا مبتلا گردد و تجربه كردهاند و هركس چراغى بر سر قبر وى برافروزد او را چيزى بدست آيد از جائى كه نميدانست و گمان نداشت رحمت الله عليه .
سيده مادر عبد الله يعنى بىبى دختران « 60 »
شنيدم از پدر خود « 61 » رحمة الله عليه كه گفت سيد فاضله است از اولاد فاطمه عليها التحية و الثناء « 62 » و بدانك قبر مبارك او تنها بود در باغچه بزرگ . اتفاقا ناگاه زنى سنگسار گشت به حكم شرع و نمرد پس توبت كرد يا انك صاحب شرع او را توبت داد پس بمرد و او را بنزد آن سيده طاهره بنهادند « 63 » بعد از چند روز فقيرهء صالحه در آنجا پيدا شد كه آمده بود و بر سر قبر ايشان نشسته بود بعد از آن حظيره بساخت و خدمت صالحان و درويشان ميكرد از براى خداى تعالى چون وفاتش نزديك رسيد وصيت كرد كه مرا نزديك ايشان دفن كنيد « 64 » پس از وفات او را در جنب ايشان دفن كردند « 65 » بعد از آن مزارى گشت و نورها از آنجا ميدميد پس
هامش
( 58 ) - الشاه منذر بن السلطان ( شد الازار ) .
( 59 ) - جها : سر .
( 60 ) - مد : سيده مادر عبد الله حسنى .
السيدة ام عبد الله الحسنيه المشهورة بدختران ( شد الازار ) .
( 61 ) - سمعت جدى ( شد الازار ) .
( 62 ) - مد : عليها السلام .
( 63 ) - جها : دفن كردند .
( 64 ) - مد : بنهيد .
( 65 ) - مد : پس او را نزد هر دو بنهادند و پس از وفات در جنب ايشان دفن كردند .