مولانا معين الدين « 243 »
طبيبى حاذق و محذلق « 244 » عالم بود در همه فنها « 245 » و او را حق تعليم بر بسيار كس بود كه تعليم از وى ميگرفتند و از اخلاق وى بهرهمند ميشدند و مولانا نور الدين خراسانى « 246 » مدتى مديد ملازم او بود و مولانا قوام الدين چند كتاب بر وى خوانده است « 247 » و عبارات صحيحه و خطهاء مليحه نوشته است از لطائف اسلاميه و صحايف دينيه . متوفى شد در هفتصد و چيزى از هجرت و او را دفن كردند در همسايگى « 248 » شيخ بهرام .
شيخ سراج الدين يعقوب بن محمد فيروز آبادى
مردى عالم عارف صوفى ربانى بود ، كه حج خانه خداى كرد و صحبت بزرگان دريافت بعد از آن بشيراز آمد و ادب از مولانا نور الدين خراسانى گرفت و بطريق او رفت و مردمان را پند و نصيحت داد و طالبان را راه راست نمود و بسى واقعه در دلهاى صالحان متمكن شد از حال او و باطنها صافى گشت و قوت بيان او و فصاحت زبان او به حدى بود كه خداوندان عقل در آن متحير ميشدند و مداومت بذكر لا إله الا الله ميكرد تا چنان شد كه ذكر زبان بذكر دل و اصل شد بعد از آن نورهاى ربانى و سرهاى « 249 » روحانى « 250 » .
روايت كردند از وى چنانچه ميگويند روزى گفت بيمار شدم در
هامش
( 243 ) - مولانا معين الدين بن ابى سعد ( شد الازار ) .
( 244 ) - الطبيب الحاذق الاريب المحذلق ( شد الازار ) الحذلقه التصرف بالظرف و حذلق اظهر الحذق ( لسان العرب ) . مد . جها : متخلق - متن با مراجعه بشد الازار تصحيح گرديد .
( 245 ) - جها : در فنون .
( 246 ) - مولانا نور الدين محمد بن الحاج شرف الدين عثمان الخراسانى ( شد - الازار ) .
( 247 ) - و قرأ على مولانا السعيد قوام الدين عبد الله كتبا عديده ( شد الازار ) .
( 248 ) - مد : همسايه .
( 249 ) - جها : سيرهاى .
( 250 ) - حتى وصل ذلك الى قلبه و كوشف بانوار ربانيه و اسرار روحانى ( شد الازار ) .