گر نيايد باورت سوى گدا آى و ببين * . . .
276
گر نبودى ز بهر اعدايش * . . .
60
گر هزاران سال باشى در طلب * . . .
16
گريبانش گيرند و دامن كشند * . . .
6
گشايش از در ديگر مجو به غير على * . . .
197
گشت از اين سرّ معاويه آگاه * . . .
482
گشت از مهر على روشن دلم * . . .
52
گشت پشت دين قوى از تيغ او * . . .
369
گشت حيران آن مبارز زين عمل * . . .
12
گشته طالع بر جهان انوار روح * . . .
488
گشت هممعراج با احمد على * . . .
184
گفت احمد خود از سرِ تحقيق * . . .
159
گفت بر مصطفى شب معراج * . . .
183
گفت بر من تيغ تيز افراشتى * . . .
12
گفت سردار هاشمى نسبت * . . .
92
گفت : ظنّ شما خطاست چنين * . . .
420
گفت كار تو با كمال شود * . . .
482
گفت كف من و كف حيدر * . . .
116
گفتم كه چنين شگفتكارى * . . .
21
گفت من تيغ از پى حق مىزنم * . . .
12
گفت ويحك به قتل قاتل خويش * . . .
483
گفت هر ناكسى كه آزارد * . . .
96
گفت يا رب مرا نشانى ده * . . .
156
گل گل خونش به مصلّا چكيد * . . .
357
گوهر من آمد از بحر على * . . .
52
گه به كس دشمن شوى از جهل خويش * . . .
222
گهر خر چهارست گوهر چهار * . . .
17
لا فتى الّا على لا سيف الّا ذوالفقار * . . .
16
لحمك لحمى نبى گفت ترا اى ولى * . . .
15
لطف او بود همدم مريم * . . .
156
لطفت به كدام ذره پيوست دمى * . . .
227
لطفشان كعبه رسان بىسفر * . . .
223
لمعهء نور روى او كرده * . . .
156
لواى حمد ببين بر سرش به روز قيامت * . . .
189
لؤلؤيى چند و عقد مرواريد * . . .
484
ما تماشاكنان كوته دست * . . .
7
ما درون خويشتن نور تجلّى يافتيم * . . .
224
ما لوايى از لواى آن ولى افراشتيم * . . .
16
ماوراى راى او هركس كه جويد گمرهست * . . .
276
ماه عرب و شاه عجم مفخر عالم * . . .
290
ما همه بر درگه لطفت گدايى مىكنيم * . . .
440
ما همه ذرهايم او خورشيد * . . .
159
ما همه غافليم و او آگاه * . . .
159
ما همه مردهايم او زنده * . . .
159
محبت شه مردان مجو ز بىپدرى * . . .
435
محبوب و محبّ عين ذات احمد * . . .
42
محرم او بود كعبهء جان را * . . .
162
محكوم آن دو حكم قضا آمد از قدر * . . .
181
مخلص هر چار از جان و دلم * . . .
223
مدح ار شايستهء ذات تو بايد گفت و بس * . . .
440
مذهب صوفيه را كن اختيار * . . .
223
مرآت ذو الجلاليم ، خورشيد لا يزاليم * . . .
224
مرا چه باك ز رسوايى است اى ناصح * . . .
224
مرتضى اندر ميان ، وانگه كسى جويد امير * . . .
467
مرتضى بيزار از آن زنديق هست * . . .
221
مرتضى در بهشت جاويدان * . . .
88
مرتضى كه كرده يزدانش * . . .
62
مرحبا اى كشفى مشكين قلم * . . .
488
مرد را خفته ديد گفت اى مرد * . . .
483
مرد مدبر ز بهر عشق زنى * . . .
483
مرد مفلس چو گشت عاشق او * . . .
482
مرهم سينهء دلافگاران * . . .
96
مزيّن بر سرش تاج ولايت * . . .
5
مژده باد اى دل كه دلدار آمده * . . .
227
مژدهء عمر ابد بادا بران كز صدق دل * . . .
276
مستى عشقش مرا از من ربود * . . .
220
مسلّم بُد سلونى گفتن او را * . . .
229
مشو بر خانقاه و خانه و باغ و سرا مغرور * . . .
382
مصطفى گفت كرده شد قسمت * . . .
82
مصلحت بود آنچه كرد على * . . .
18
مطلع انوار سبحانيست اين * . . .
487
مطلع گشته است بر هر شىء * . . .
156
مظهر عرفان حق انديشهاش * . . .
369
معدن حلم و حيا صدق و صفا * . . .
368