روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به دور سرِ اصحاب كرد
خنجر الماس چو بنداختند * چاك به تن چون گلش انداختند
غرقه به خون غنچهء زنگارگون * آمد از آن گلبنِ احسان برون
گل گل خونش به مصلّا چكيد * گشت چو فارغ ز نماز آن پديد
كاين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلّاى من ؟
صورت حالش چو نمودند باز * گفت كه : سوگند به داناى راز
كز الم زخم ندارم خبر * گرچه ز من نيست خبردارتر
طاير من سدرهنشين شد چه باك * گر شودم تن چو قفس چاكچاك
جامى از آلايش تن پاك شو * در قدم پاكروان خاك شو
باشد از آن خاك به گردى رسى * گرد شكافى و به مردى رسى
منقبت :
منقول است كه : « روزى امير المؤمنين و امام المتعبدين در وقت افطار نان خشكى برآورده خواست بشكند ، سه مرتبه زور كرد نتوانست . يكى از حضار مجلس فردوش آيين گفت : يا امير المؤمنين ، در خيبر كه به آن بزرگى و ثقل بود به دو انگشت بركنده سپر خود كردى ، امروز در شكستن نان اين همه ضعف از چيست ؟ فرمود : آن قوت از براى حق بود و اين ضعف از براى نفس . »
منقبت :
ايضا منقول است كه : « شبى امير المؤمنين در زمان با برهان خود كتابت تقسيم بيت المال مىنمود كه طلحه و زبير آمدند . آن حضرت چراغ را گل ساخته ، از منزل فيض نازل خود چراغ ديگر طلب فرمود و با ايشان صحبت داشت . حضار سبب گل ساختن چراغ و طلب نمودن چراغ ديگر را پرسيدند ، فرمود : روغن آن چراغ از بيت المال بود و روا نباشد كه در روشنى آن با شما صحبت دارم . »
پىنوشتها
شرح
5953224 خ 0 ( 1 ) خ - در نسخهء بم : فى الاصول و البلاء .