منقبت :
هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - در خلافت خود روزى به بازار رفته ، پيراهنى به سه درم خريد و آستين و دامن آنچه از سر دست و شتالنگ فروتر بود ببريد . گفتند : چرا چنين كردى ؟ فرمود : اين به طهارت نزديكتر است و به تواضع لايقتر و به اقتداى مؤمنان سزاوارتر . »
منقبت :
هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « سابق ميدان ازلى 3863224 خ 0 19 خ ، امير المؤمنين چون وقت نماز درآمدى ، مضطرب گشته و رنگ مباركش متغير شدى . گفتند : يا امير المؤمنين ، چه رسيد تو را ؟ گفت : امانتى درآمد كه آسمان و زمين طاقت آن نداشت . »
منقبت :
در تفسير حسينى مسطور است كه : « عبادتش به مرتبهاى بود كه هر شب از خلوتش اهل خانه هزار تكبير احرام مىشنيدند . و استغراقش در نماز به مرتبهاى بود كه در جنگ احد چون تير مخالف در پاى مباركش خليد و پيكان چنان محكم نشسته كه برآوردنش بىصعوبت ميسر نبود ، امير المؤمنين نيز اين همه شدت و محنت نمىتوانست قرار داد كه از انبر بكشند ، آخر آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : چون على بن ابى طالب به نماز ايستاده شود ، در آن وقت از انبر بيرون بكشند ( و به روايتى خود گفت ) المقصود ، چون هنگام نماز شد ، پيكان از پاى مباركش بيرون كردندى ، مصلّى تمام چون پر خون شد ، امير را اصلا از اين معنى خبر نبود . »
چنانچه شيخ عطار - قدّس سرّه - از اين معنى خبر مىدهد .
بيت :
چنان شد در نماز او محو سبحان * كه از پايش برون كردند پيكان
و محقق نامى ، ملا عبد الرحمن جامى در تحفة الاحرار اين واقعه را منظومه ساخته .
بيت :
شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى
روز احد چون صف هيجا گرفت * تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچهء پيكان به گل او نهفت * صد گل راحت ز گل او شكفت