گفت : « يارب ، مرا نشانى ده » * گفت : « دادم تو را يد بيضا »
بود با جمله انبيا در سير * گشت با ذات مصطفى پيدا
در شريعت درِ مدينهء علم * در حقيقت امام هر دو سرا
لطف او بود همدمِ مريم * گشت عيسى از آن سبب پيدا
سرّ او ديد سرور كوْنين * در شب قرب در مقام « دنى »
از على مىشنيد نطقِ على * به على جز على نبود آنجا
او علىست و اين عمّ رسول * اوست والى و شوهرِ زهرا
رهروان طالبند و او مطلوب * عارفان صامتند و او گويا
خلقْ جهّال و او بوَد عالم * غيرْ نادان و او بوَد دانا
علم جاويد شد برش روشن * كرد تحقيق رمز « ما اوحى »
اوست مقصود كلّ موجودات * اوست واقف ز گنجهاى خدا
ذرّهاى نيست به مشيت او * از ثرى تا كه فوق تحت سرا
قاصر 9262224 خ 0 21 خ علم واحديّت اوست * كرده او قصر دين و شرع بنا
اوّل و آخر او بوَد در دين * ظاهر و باطن او بوَد به خدا
تا ندانى تو سرّ اين معنى * نرسى در ولايت و الا
گر تولّا كنى به حيدر كن * تا برندت به جنّت المأوى
روح اعظم به گرد مرقدِ او * دايما در طواف و ذكر و دعا
گفت احمد خود از سرِ تحقيق : * « بوتراب است شاهِ هر دو سرا »
گر شود روشنت كه والى اوست * با من اى خواجه كم كنى غوغا
مؤمنان جمله رو به او دارند * كه امير است و هادىِ و الا
ما همه ذرهايم او خورشيد * ما همه قطرهايم او دريا
ما همه مردهايم و او زنده * ما همه پستىايم و او اعلى
ما همه غافليم و او آگاه * ما همه فانىايم و او به بقا
شمس دين چونكه صادقى در عشق * جان فدا كن براى مولانا
تا شود جانْتْ و اصل جانان * تا رسد قطرهاى سوى دريا
بندهء خاندان به جان مىباش * گر بخواهى رسى به تحت لوا
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص١٥٩