آن امامى كه قايم است به حق * در زمين و زمان و ارض و سما
ذات او هست واجب العصمت * او منزّه ز شرك [ و ] 6262224 خ 0 18 خ كفر و ريا
عالم وحدت است مسكن او * او برون از صفات ما فيها
اوست همان 7262224 خ 0 19 خ حقيقت انسان * جمله فانى شوند و 8262224 خ 0 20 خ او برجا
جنبش او بوَد ز حىّ قديم * گردش او بوَد به ملك بقا
ذات سبحان است و باقى و بيچون * وان صفاتش علىّ عالى را
نيست خالى صفات او از ذات * هست ممسوس او به ذات خدا
اوست آن گنج مخفى لا هوت * كه ز حق او به حق شده پيدا
نقد آن گنج علم بىپايان * نيست ديگر بجز علىّ علا
حكمت او جز او نداند كس * كو حكيم است و عالم اشيا
اوّل حق بوَد بلا اوّل * آخر حقّ بوَد بلا اخرى
ناصر انبياست او الحق * اوليا راست ديدهء بينا
او به حق حاضر است در كونين * به يقين دان كه اوست بدرِ دُجى
او به حق است و حق ازو ظاهر * او به حق است و جاودان به بقا
لمعهء نور روى او كرده * آفتاب از ضياى خود شيدا
بود از نور او دلِ آدم * كه شده تاجِ مظهرِ اسما
بىولاى على بحقّ خداى * ننهد در بهشت آدم پا
مطّلع گشته است بر هر شىء * آدم از علم آن امام بقا
سجده كردند مر ورا ملكوت * زانكه بُد نور خالق يكتا
در رهِ قدس عالم جبروت * انبيا را دليل و راهنما
شيث در خم بديد نور على * گشت از آن نور اعلم و اعلى
نوح ازو يافت آنچه مىطلبيد * تا رسيد او به منزل عُليا
كرد ذكرش خليل در پلّه * شد برو نار لالهء حمرا
جمله نسرين و سنبل و گل شد * نارِ نمرود بر خليل خدا
رو به او كرد بىشك اسماعيل * گشت قربانِ كيش او به صفا
بس كه ناليد پيش او يعقوب * بوى يوسف شنيد و شد بينا
نورِ او ديد موسىِ عمران * گشت واله در آن شبِ يلدا
اربعينى فتاده بُد بىخود * گشته مستغرق وصال لقا
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص١٥٨