تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥

فصل

اتّفاق است شيعه را كه امام رضا عليه السّلام ولىّ عهدى مأمون قبول كرد . و مقهور و مجبور بود ؛ كه اگر نكردى ، قصد وى خواست كردن و به كرّات گفت : و الّا ضربت عنقك . تا يك ماه مىگفت كه من خلع خلافت از خويشتن مىكنم و تو را خليفه مىكنم . امام ( ع ) مىگفت : اگر خلافت ، خدا به تو داد ، روا نبود كه خلع كنى . و اگر خداى تعالى به تو نداد و حقّ تو نيست ، چيزى كه از آن تو نباشد ، چگونه به غير توانى دادن ؟ ! روزى جماعتى با وى عتاب كردند به قبول ولىّ عهدى . گفت : درجهء نبوّت بالاى درجهء امامت است . و مسلم قويتر است از مشرك . چون يوسف را جايز بود كه از مشركى - كه آن عزيز بود - به اختيار خويش گويد :
« اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ »
« 1 » ؛ اى : حافظ مالك عليم بالالسنة المختلفة ، چرا روا نبود كه مقهور و مجبور و در معرض قهر و استيصال ، ولىّ عهد مسلم طاهر الاسلام قبول كنم ؟ ! « 2 »
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) / 55 . ( 2 ) - الارشاد 2 / 259 ، اعلام الورى / 320 ، كشف الغمّه 3 / 102 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 362 .