و از پس من درآمد و قفاى مرا بگرفت و گفت : يا اخا الازد ، لمّا يتبيّن لك الامر ؟ ! هنوز شكّى در دل دارى ؟ ! من از آن توبه مردم و گفتم : يا امير المؤمنين ، فشأنك بعدوّك . حرب كردم تا دو كس را بكشتم . به سوم ضربتى بخوردم و هم بر خصم زدم . غشى رسيد مرا . چون با خود آمدم ، حرب پرداخته شده بود . « 1 »
ايضا با اهل كوفه گفت : زود بود كه مردى طاهر شود فراخ حلقوم ، فراخ شكم ؛ آنچه يابد بخورد و آنچه نيابد طلب كند . وى را بكشيد . و هرگز نكشيد ! « 2 » و شما را به سبّ من فرمايد . چنان كنيد ؛ امّا از من تبرّا مكنيد . حديثه : سيأمركم بسبّى و البراءة منّى . فامّا السّبّ ، فسبّونى . فانّه لى زكات و لكم نجاة . و امّا البراءة ، فلا تتبرّؤوا منّى . فانّى ولدت على الفطرة و سبقت الى الاسلام و الهجرة . « 3 » و چنان بود . و آن ، حجّاج بود عليه اللّعنة و العذاب .
ايضا در حرب جمل چون مروان را بگرفتند ، حسن و حسين عليهما السّلام شفاعت كردند براى وى ، قبول كرد . گفتند : بر تو بيعت كند ؟ گفت :
لا حاجة لى ببيعته . نه بعد از قتل عثمان بيعت كرد بر من ؟ ! و از وى چهار پسر بيايد . و مردم از وى و اولاد وى موت احمر بينند . « 4 » و چنان بود . چون معاويه به دوزخ رفت ، يزيد دعواى خلافت كرد - لعنة اللّه على الوالد و الولد - و بعد وى معاوية بن يزيد ، و بعد از وى مروان ، و بعد از وى عبد الملك بن
هامش
( 1 ) - الارشاد 1 / 317 - 319 ، كشف الغمّه 1 / 380 .
( 2 ) - نسخ : « وى را بكشى و هرگز نكشى » .
( 3 ) - اعلام الورى / 174 .
( 4 ) - اعلام الورى / 175 .