به بقيع رفتند . چون به ميان بقيع رسيد ، ايستاد و پاى مبارك به زمين مىزد سه كرّت و گفت : مالك ؟ ! مالك ؟ ! رجفه و لرزهء زمين ساكن شد . پس گفت : مرا رسول ( ص ) بدين خبر داده بود . « 1 »
و هم به روايت تمّار گويد كه : روزى در مسجد كوفه مردى گفت :
يا امير المؤمنين ، عجب مىدارم كه خداى تعالى دنيا به شما نداد و بدين جماعت داد ! امير المؤمنين ( ع ) در حال دست فراز كرد و مشتى سنگريزه برداشت . جمله به فرمان خداى تعالى در دست وى جواهر قيمتى گرديد . به سائل نمود . سائل گفت : يا امير المؤمنين ، جمله جواهر قيمتى است ! امير المؤمنين ( ع ) گفت : اگر ما خواستمانى ، ما را دنيا حاصل شدى ؛ و ليكن ما نمىخواهيم . سنگريزهها بينداخت ، در حال با سنگريزه گرديد چنان كه در اصل بود .
و از جمله آياتى و معجزاتى كه على ( ع ) را بوده است يكى آن بود كه گفت - پيش از حربها كه كرده بود بعد از رسول ( ص ) - : امرت بقتال النّاكثين و القاسطين و المارقين . « 2 » و هر سه چنان بود . و ايضا فرمود : ما تريدان العمرة . و انّما تريدان البصرة . « 3 » يعنى شما مىخواهيد كه به بصره رويد .
و چنان بود .
و ايضا روزى به ذى قار نشسته بود و بيعت مىستاند ، خبر داد كه :
يأتيكم من قبل الكوفة الف رجل ؛ لا يزيدون رجلا و لا ينقصون رجلا يبايعونى على الموت . عبد اللّه عبّاس گفت : ايشان را مىشمردم هزار مرد بودند
هامش
( 1 ) - الثاقب / 273 - 274 .
( 2 ) - الارشاد 1 / 315 ، اعلام الورى / 172 .
( 3 ) - الارشاد 1 / 315 ، اعلام الورى / 173 ، مناقب ابن شهر آشوب 2 / 262 .